به وبلاگ مغان پیر خوش آمدید

به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید ....

با سلام، از کجا به ترک بودن خاندان بدر پی برده اید؟

پاسخ:

آرمین جان دوست عزیز

از حسن توجهت سپاس گذارم. وقتی حجم یک سری از کارها زیاد میشه شاید در برخی موارد توجه کم بشه . بله خاندان بدر در اصل باید لر یا نزدیک به نژادهای آریایی باشند طبق این سند:

ميرزا عبدالوهاب خان بن محمد جعفرخان بن بدرخان (آصف الدوله)، جبه دارباشي شيراز (1242-1304ق)، سياستمدار روزگار ناصر الدين شاه قاجار است. جد ميرزا عبدالوهاب خان، بدرخان، در زمان افشاريه، زنديه و قاجاريه جبه دار باشي (رئيس قورخانه) شيراز بود. در 1206ق كه آقا محمدخان قاجار شيراز را گرفت و بر لطفعلي خان زند غلبه كرد، بدرخان را در شغل سابقش ابقا كرد و پس از مرگ بدرخان منصب او به پسر بزرگش، حاجي محمد حسين خان رسيد. ميرزا عبدالوهاب خان در 1242ق، در شيراز متولد شد و مقدمات علوم ادبي و عربي را همانجا فراگرفت و چون استعداد و حافظه اي قوي داشت به سرعت در ادبيات عربي و فارسي و سرودن شعر ترقي كرد و در ميان عوام و خواص شهر شيراز شهرت يافت. تخلص او در شعر «يزداني» بود. در 1266ق، هنگامي كه اميركبير حاجي محمدحسين را براي تصدي رياست جبه خانه دولتي به تهران فراخواند، ميرزاعبدالوهاب خان 24 ساله، براي تكميل معلومات همراه عموي خود به تهران رفت و در پايتخت به ياري همشهري خود، ميرزا حبيب قاآني، شاعر معروف در دستگاه عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه، به عليقلي ميرزا پيوست و به مرور نزد وزير تقرب يافت. وي در 1268ق، همزمان با دوره صدارت ميرزا آقاخان نوري، به معلمي پسر پانزده ساله وي، ميرزا داودخان كه لقب «وزير لشكر» داشت، انتخاب شد و به مرور با ميرزا سعيدخان موتمن الملك، وزير امور خارجه كه خود اهل ادب و سخن بود، آشنا شد و در شمار منشيان و مستوفيان وي درآمد. او در 1273 ق به نيابت دوم و در سال 1274ق به لقب و منصب نايب الوزاره (معاونت) وزارت خارجه نايل شد.

منبعhttp://www.karaketab.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B5%D9%81-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%87.html

البته یک خانواده ی بدر یا بدرخانی کرد تبار هم داریم که ریشه ی کردهای عزیز هم آریایی است. لینک مربوط به این خانواده ی کرد هم در زیر تقدیم شد. 

http://arkanjwanroo.blogfa.com/post/28

آرمین عزیز باز هم از توجهت سپاس

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 20:58 توسط بامداد آبان|

روان هم جزو نام های خانوادگی هست?!

 

پاسخ:

بله بویژه اگر با پیشوند و پسوند باشه مانند: روانبخش ، بهروانفر، و...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت 21:53 توسط بامداد آبان|

امروز 26 اسفتد ماه زادروز یگانه صدای تاریخ موسیقی ایران بانو حمیراست . از همینجا بهشون تبریک میگین و امیدواریم پاینده باشند 

نام اصلی ایشون پروانه امیر افشاری است زاده سال 2503 برابر با 1323 در تهران هستند

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 18:36 توسط بامداد آبان|

با سلام. نظر به ابنکه شما در سایت خود نسبت تبار خاندان میرزا محسن اشتیانی را از لرهای ساکن اشتیان در استان مرکزی ذکر نموده و در دیگر سایتها از ایل بختیاری ذکر شده حتی در ویکی ژیدیا به ایل بختیاری (که در این تاریخ 10/12/1392 از ان حذف گردیده که این حذف در تاریخ 04/12/1392 با هدف خاصی انجام گردیده)نسبت داده شده اند.لذا از شما درخواست دارم که منایع ومستنداتی را که نسب خاندان اشتیانی را به ایل بختیاری یا لرهای ساکن اشتیان از ان استخراج نموده اید به اینجاب معرفی نمایید. با تشکر

از طرف علی شیران

دوست عزیز لینک مربوطه مبتنی بر اینکهخاندان بزرگ آشتیانی از لرهای بختیاری بزرگوار هستند از ویگی پدیا حذف نگردیده و در ذیل تقدیم و پیشکش می گردد.

اعتراف:

طبق تحقیقات و پژوهشهای بنده ی کمترین، لرها به ویژه بختیاری ها از اصیل ترینخاندانهای ایرانی و آریایی هستند 

پاینده ایران

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:32 توسط بامداد آبان|

اسفندماه عجب ماه عجیبی است حداقل همین چندروزی که داره سپری میشه:

6 اسفند زادروز امیرهوشنگ ابتهاج عزیزمون

7 اسفند زادروز ایرج نوذری نازنین و بانو دلکش که یادش همواره با ماست

8 اسفند سالگرد درگذشت استاد غلامحسین بنان

9 اسفند زادروز سعید پور صمیمی و درگذشت تقی ظهوری و مهری ودادیان 

ان شا ءالله خداوند استاد پور صمیمی را حفظ کند و روان ظهوری بزرگ و مهری ودادیان هم قرین رخمت باشه 

در ضمن احمد شاه در نهم اسفند درگذشت


نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 17:36 توسط بامداد آبان|

سلام دوست عزیز
به نظرتون افراد با نام خانوادگی عباسلو (در زنجان و طارم) نسبشون به کجا میرسه؟من تو نت فقط تو کرمان این فامیل رو دیدم که خوب ما هیچ نسبتی باهاشون نداریم..
درباره نورآذر چطور؟(باز تو زنجان و طارم)
به نظرتون پسوند "لو" و "آذر" برای اقوام غیر ترک هم بکار رفته؟

از طرف سلام

پاسخ

کورعباسلو طایفه‌ای است که در اواخر دوره قاجار یکی از طوایف بزرگ مغان محسوب می‌شده‌است. ولی از چندین سال قبل تیره‌های آن یا تخته قاپو شده‌اند و یا به شهرها مهاجرت کرده‌اند. با این همه، اکنون نیز در محل تعداشان کم نیست و قشلان آنها در سواحل دره رود و ییلاقشان در حوالی «اوکوزداغی» واقع است.

طایفه کورعباسلو ( kurabaslu)در چهار قسمت از کشور مستقر هستند:

  • دشت مغان Mughan که مقر اصلی این طایغه اصیل ترک می‌باشد.
  • شهرستان‌های هریس و اهر و مشگین‌شهر
  • شهرستان نیر - شهر کورعباسلو
  • مراکز کشور مثل شهرهای ساوه، کرج، تهران، زنجان و سایر شهرها
  • منبع : ویکی پدیا
  • و اما نور آذر:
  • اصولا آذر از نامهای اصیل ایرانیست و نور آذر یعنی نور آتش و با توجه بوجود نام زنجان و آتشکده های قدیمی این گونه نامهای اصیل آریایی کاملا طبیعیست


نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 0:10 توسط بامداد آبان|

در حفاریهای سال 1322 در نهاوند در اطراف امامزاده دو خواهران (که احتمالا تا آنزمان بیش از 10000000000000نفر رو شفا هم داده بودند) کتیبه ی دو هزار ساله مربوط به عهد سلوکیان کشف شد. این کتیبه نشان دهنده ی وجود آرامگاه همسر یکی از پادشاهان سلوگی و خواهرش بود  که احتمالا بعدها برای جلوگیری از تخریب و ویران در هجون تازیان، به امامزاده دوخواهران معروف شد. اصل مطلب:

http://garoo.ir/?p=787

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 22:25 توسط بامداد آبان|


با سلام 
نام خانوادگی بیگدلی و نجفی که در زنجان زندگی می کنند به کدام طایفه یا منطقه مربوط می باشد؟
با تشکر

آقا حسین عزیز بیگدلی از قبائل ترک ساکن ایران هستند برای اطلاعات بیشتر به تارنمای ویکی پدیا ارجاعت میدم:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%AF%D9%84%DB%8C

در ضمن در باره ی نام خانوادگی نجفی در زنجان که نه در ایران دو احتمال وجود دارد:

1 یا واقعا از اهالی نجفند

2یا از سرارادت به حضرت علی این نام را اینتخاب کردند

پ.ن:

جناب آقای محمدی وفایی اگر نظر بنده و مدارک بنده را می پرسید نظر و مدارک بنده ی کمترین این است و البته ادعایی هم ندارم جز اخص الخواصم ولی از لحن سخنتون خوشم نیومد بی جهت تند بود

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 20:59 توسط بامداد آبان|

سلام خوبکه درموردتاریخچه خاندان خسروپور نوشتی ولی چرت وپرت زیادنوشتی چون الان خسروپورتوپنج منطقه ازکشوروجودداره.یک ایل جامانده ازایل چهارمحال وبختیاری درمنطقه ییلاقی روستای بختیاراست که این روستاومردمانش طبق گفته میراث فرهنگی قدمت دویاسه قرنه دارندودرابتداکه فامیلی وجودنداشته وباآمدن فامیلی به خاطرنام رییس ایل بانام خسروپور نام گذاری شدند

پ.ن

آقای خسروپور

من منبع اصلاعات رو ارائه دادم و از خودم چیزی ننوشتم امیدوارم مطلب شما چرت و پرت نباشه

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 12:59 توسط بامداد آبان|

سلام آقا خسته نباشی وبلاگ بسیار جالبی داری و اطلاعات مفیدی هم توش هست. من مدتی است دارم درباره شجره نامه و نسب خود می گردم ولی فعلا زیاد به جایی نرسیدم. فقط می دونم که - فامیلی من سیدین هست- نام پدر بزرگم سید احمد و نام پدرش آقا میرزا تو شناسنامه ثبت شده (سید میرزا) و از سادات بزرگ شهرستان خمین در استان مرکزی بوده است. و می گویند نزدیک خانه امام خمینی (ره) زندگی می کرده - خود آقا میرزا فرزند آقا سید حسن بوده ولی از اینجا به بعد را به مشکل برخوردم. چطور می تونم شجره نامه را پیدا کنم. خانواده پدرم می گویند سید حسینی هستن ولی شاید موسوی باشند. اگر می توانی من را راهنمایی بفرمایید. با تشکر از لطف شما. اطلاعات به ایمیل ام ارسال فرمایید.

پاسخ:

اگر شخصی را در خمین میشناسید که سید است و فامیلیش حسینی یا حسنی یا از فامیلهای معروف سادات مثل طباطبایی هستند که تکلیف مشخص است وگر نه باحتمال قوی از سادات موسوی هستند چون خمین در مسیر حرکت سادات موسوی در طول تاریخ ایران بوده.

در مورد خانواده ی شما :

اگر در مورد سید بودن(واقعا سید بودن ) خانواده شک ندارید باید شما رو ارجاع داد به مطلبی درباره ی سادات گوشه. شاید اگر اصطلاح سادات گوشه را در گوگل جستجو کنید اطلاعات دقیقتری از شششجره ی خانوادگیتان چیدا کنید

پ.ن:

یکی از اسناد مهم در مورد مخصوصا تاریخ خانواده ها اسناد شفاهی است (بیشتر جدی بگیریدشان)

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 12:48 توسط بامداد آبان|

ایشان با اشاره به مطلبی مربوط به ساداتی که واقعا سید نیستند (مربوط به فرق اهل حق و خانواده های زیر شاخه ی این فرقه پرسیدند چرا سید نیستند؟

پاسخ: لطفا مطلب مورد نظر را یک بار دیگر با دقت بخوانید. سید لقب این خانواده ها بوده به معنای آقا و سرور و دلیلی بر شجره ی خانوادگیشون نداشته.

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 18:49 توسط بامداد آبان|

باتشکر از اظهارت ونگارش شما درمورد قوم لک 
می خواهم به اطلاع برسانم جغرافیایی پرکندگی قوم لک دربین سه استان لرستان ،کرمانشاه،ایلام وقسمت جنوبی استان همدان واصولا در حاشیه رودخانه سیمره وسرشاخه های آن از گاماسیاب وحدوداشمال کرمانشاه شروع وتا دره شهر ایلام خاتمه می یابد.هرچند که در طول تاریخ بر اساس دیدگاه حاکمان زمان خود به دلایلی که نا معملوم می باشد به سایر نقاط ایران ازجمله شمال وشمال غربی کوچانده شده اند البته نباید دور از نظر پنداشت که احتمالا حکام آن زمان برای سرکوبی دیگر ایلات وبرای حفظ حکومت وادامه حاکمیت و محدوده جغرافیایی یاران از چنگ دشمنان خود دست به چنین اقداناتی زده اند.

با سپاس از شادمند کاظم زاده برای فرستادن این مطلب

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 18:36 توسط بامداد آبان|

سلام نكته مهمي را فرمودي مادربزرگم شريفه نام داشته و اين را نمي دانستم. ضمنا فكر ميكنم طوايف سنجراني سرگلزايي وسرگزي در سيستان هم سيد باشند. از نسل جناب حمزه سد الشهدا و از مادر ايراني

از طرف فرزند حمزه

پاسخ:

دوست عزیز سپاس از مهر شما

ولی قاطعا خدمتتون میگم خانواده های سنجرانی و سرگلزایی و سرگزی سید نیستند و اتفاقا آریایی اصیل هم هستند که در همین وبلاگ با بهره گیری از ویکیپدیا درباره ی ریشه شون بحث و پژوهش شده.

از پیگیری شما سپاس گذارم

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 18:27 توسط بامداد آبان|

سرکار خانم صفدری قاجار عزیز 

اولا اینکه چون نمیدونم فاصله ی سنیمون چقدره جسارت نمیکنم با نام کوچک خطاب کنم

دوم اینکه معمولا اسناد و مدارک نوشتاری و بعضا گفتاری  خانوادگی از بهترین منابع برای شناخت ریشه های خانوادگیست 

و نهایتا تنها لینک معتبری که برای شناسایی خطوط تاریخی خانواده ی صفدری قاجار پیدا کردماین بود :

http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:atPVJFmkEw4J:fa.wikipedia.org/wiki/%25D8%25AE%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586_%25D8%25AF%25D9%2588%25D9%2584%25D8%25AA%25D8%25B4%25D8%25A7%25D9%2587%25DB%258C+&cd=2&hl=en&ct=clnk&gl=cy

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 19:13 توسط بامداد آبان|

باسلام درصورت امکان فامیلیی مولایی مربوط به کدوم منطقه ویا استان هست در صورت امکان ودسترسی به منابع واطلاعات بیشتر توضیح دهید.باتشکر از زحمات حضرتعالی وممنون ازبابت وبلاگ خوبتون.

پاسخ :

۱ دوست نازنین ُ اگر اسم خودتون علیرضا مولاییه که باید به محمدرضا آهنج مراجعه کنید کارگردان سریال راستش رو بگو !

۲ مولا  لقب مولا علی ع هست و بسیاری از ایرانیان بر حسب ارادت می تونند این نام رو انتخاب کنند و هیچ مشکلی هم نیست

۳ اگر اهل استان آذربایجان غربی باشند کردند

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D9%86

در استان چهارمحال و بختیاری هم خاندانی بنام مولایی بیرگانی زندگی میکنند که لرند

دعوت می کنم بخش نظرات این وبلاگ را بخونید دو تن با نامهای خانوادگی مولایی و مولایی بیرگانی به نفع لرهای بختیاری شهنی نظر داده اند پس مولایی در خطه ی مرکزی و جنوبی ریشه ی لر دارند.

دست مولا علی ابن ابی طالب بهمراهتان


برچسب‌ها: مولایی
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 23:10 توسط بامداد آبان|

باسلام.یه سئوال داشتم .فامیلیه خسروی واسه کدوم منطقه و یا روستای استان زنجانه؟

خانم سیادتی عزیز از اینکه لطف کردید و وبلاگم رو قابل دونستید سپاس گذارم

در پاسخ باید گفت :

خسرو نامی پارسی است که معمولا ایرانیان اصیل از این نام بعنوان نام خانوادگی استفاده می کنند البته برخی از سادات موسوی هم نام خانوادگی خسروشاهی دارند !

ولی مشخصا خاندان خسروی ای که زنجانی باشند جدشون به آیت الله عزیز الله خسروی میرسه که اهل قصبه ی پری از روستای ماهنشان استان زنجان بودند ! و چون سید نبودند و شغلشون هم عموما کشاورزی بوده ( یکی از نمادهای فراموش شده ی ایرانیان کشاورزیه) احتمالا ایرانی اصیلند

لینک از تارنمای خبرگزاری قرآنی ایران

http://ca.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=436225

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 16:0 توسط بامداد آبان|

با سلام
نخست باید گفته شود که ایتیوند از ایوتوند گرفته شده است نه اینکه ترکها به سگوند ایتیوند گفته اند.
دوما برای گفته ی خویش دلیلی مدرکی ارائه نداده اید
سوما ایوت در زبان لکی به معنای حمایتگر و پرورش دهنده
با سپاس

پاسخ به ۹

دوست عزیز با سپاس از یادآوریتون ُ این مطلب از تارنمای جامع ویکی پدیا استخراج شده بود و بهمین دلیل از آوردن دلیل اضافی پرهیز کردم !

سپاس از توجه عالی

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 20:58 توسط بامداد آبان|

میشه در مورد صفدری قاجار ها بیشتر بگین... مال کدام ناحیه هستن یا اطلاعات دقیق تر؟؟

 

دوست گرامی ُ مهتاب قاجار ک

شخصا در جستار کوتاهی که داشتم فرزند پسری ای برای صفدرمیرزا عطاءالسلطنه پیدا نکردم و از قرار فقط دو تا دختر داشته : منیژه و سودابه که همون طور که گفتم یا بهتره بنویسم همون طور که در تاریخ اومده منیژه دو بار ازدواج کرد .

یک بار  با سید مهدی معتصم السلطنه فرخ ازدواج کرد و از حاصل این پیوند زنا شویی چیزی در دسترسم فعلا نیست و دیگری سید عبدالله شیخ الاسلامی امجد الوزاره . 

 و سودابه هم که با ملک الشعرای بهار ازدواج کرد و از طریق ویکی پدیا براحتی می تونید دنباله نسلشون رو پی بگیرید ولی یک پرسش اساسی باقی می مونه و اون هم این که در صورتیکه صفدرمیرزا دو تا دختر داشته چطور نسلش با نام خانوادگی صفدری در ایران دنباله پیداکرده؟

نکته اینجاست : یک خاندان صفدری در استان لرستان شهر بروجرد ساکن هستند که خدابیامرز رضا صفدری از همین خاندان بوده ! با وقت کمی که الان در حین پاسخ گویی دارم نتونستم ریشه ی اصلی این خاندان صفدری بروجرد رو پیدا کنم . ولی از شما و همه ی مخاطبین وبلاگ درخواست دارم که اگر ریشه ی این خاندان رو می دونند واسه ی من هم فلط کنند۱پ

با سپاس از بذل توجهتون

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 15:0 توسط بامداد آبان|

والله من که یک شقاقی هستم. ترک تبار نیستم. بلکه یک کرد کرمانج شیعه زاده هستم.شقاقی های اذربایجان هویت خود را از دست داده اند و ترک زبان شده اند

 

نازنین ، سپاس


برچسب‌ها: شقاقی
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 18:44 توسط بامداد آبان|

می خوام از امشب مبحث جذاب تونل زمان رو تعطیل کنم ! بعبارت دیگه به انتهای تونل رسیدیم ! جذاب و گیرا بود ولی همه ی نامهای خانوادگی بررسی نشدند . علت داره : خیلی از نامهای خانوادگی براساس نام پدر بزرگهای ما برگزیده شدند. این که دیگه بررسی نداره ! خیلی از نامهای خانوادگی از روی مشاغل خانوادگی انتخاب شدند مثل حدادی آهنگر نجارزاده رفوگران و... خیلی از نامهای خانوادگی از روی محل سکونت یا شهر مورد علاقه که شاید اصلا پدربزرگمون پاش هم اونجا رسیده باشه انتخاب شدند مثل تهرانی مشهدی خراسانی اصفهانی یزدی تبریزی خلیل آبادی کاشمری حصارکی و... اینهاا که دیگه بررسی نمی خوان . بسیاری از فامیلها جا موند ولی تلاش بر این بود که اصلی ترین نامهای خانوادگی ای که ریشه دارند رو تقدیم کنم . امیدوارم مورد پسند واقع شده باشه !

بزودی مبحث تازه ای در باره ی تاریخ  راه اندازی خواهم کرد . تا اون موقع احتیاج به استراحت دارم . الان دوماهه وبلاگم هر روز بطور متوسط با ۷ یا ۸ مطلب آپ میشه و این همهمه کمی خسته کننده است

من به تاری و کاوش در تاریخ خیلی علاقمندم ولی کمی باید محتاط بود و در ضمن نون و آب هم نمیشه !

الان دیگه همه ی می دونند اکبری اصولا آذریند ولی فروعا می تونند کاشمری هم باشند !

احمدی یا از شجره ی طیبه ی ساداتند یا لرند !

سپهری زاده از سادات جلیل القدر موسوی گوشه اند

پهلوان از طوایف ایرانی اصیل استان سیستان و بلوچستانند

بابان ها کردند

و معیری از مشاغلی است که در دوران قاجار بوده الان هم هست ولی به زرگری معروفند !

در پایان خواهش می کنم اگر به بازخوانی تونل زمان پرداختید به دیدذ سیاسی نخونید و فقط جنبه ی تاریخی رو مد نظر داشته باشید

یا علی  

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 22:52 توسط بامداد آبان|

مذاهب اهل سنت از نظر فقهی عبارتنداز : حنفیه که مقلدان نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه (متولد سال 80 و متوفّای سال 151ه ق) می‏باشند. ابوحنیفه فردی ایرانی است که امام اعظم اهل سنت به شمار می‏رود. درجامعه تسنن، بعد از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و خلفای راشدین و حسنین علیهما السلام هیچ‏کس به اندازه ابوحنیفه محترم نیست. پیروانش در ایران بسیار اندکند.
مالکیه که پیروان مالک بن انس (متولد سال 95 و متوفّای سال 179ه ق) می‏باشند. مالک، عرب قحطانی است. بلاد مغرب غالباً پیرو مالک بن انس می‏باشند.
شافعیه که پیروان محمدبن ادریس شافعی (متولد سال 151 و متوفای سال 204 ه ق) می‏باشند. شافعی عرب قرشی است و از نظر کثرت پیروان مانند ابوحنیفه است و شاید بیش از او پیرو داشته باشد.
حنابله که پیروان احمدبن حنبل (متوفای سال 241 ه ق) می‏باشند. احمد از لحاظ نژاد عرب است، ولی ظاهراً خاندانش در ایران (مرو) می‏زیسته‏اند.

از نظر اعتقادی نیز اهل سنت به فرقه‏های زیر تقسیم می‏شوند:
اشاعره ( جبریون ) که اکثریت اهل سنت و پیروان ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری هستند.
اهل حدیث که پیروان احمدبن حنبل می‏باشند.
معتزله ( اختیاریون) که پیروان واصل بن عطا هستند.
ماتریدیه که پیروان ابو منصور ماتریدی سمرقندی هستند و شامل بسیاری از حنفی های شرق جهان اسلام میشوند.
لازم به ذکر است که مذاهب فقهی اهل‏سنت از قرن چهار منحصر به این چهار مذهب شد ولی قبل از آن بیش از چهل مذهب فقهی در میان اهل‏سنت مطرح بود که به علل گوناگونی از جمله کاهش اختلافات، تنها چهار مذهب فقهی و از نظر کلامی نیز فقط مذهب اشعری به رسمیت شناخته شد و این موضوع موجب منقرض شدن سایر مذاهب اعتقادی و فقهی دیگر گشت.

احتمال داره خیلی از این خاندانها فامیل هایی با این نامها انتخاب کنند . برخی از این خاندانها عرب و برخی دیگر از ایرانیانی هستند که به اهل تسنن گرویدند


برچسب‌ها: حنفیه, مالکیه, شافعی, حنبلی, جبریون, اشاعره, معتزله, اختیاریون, ماتریدی
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 21:23 توسط بامداد آبان|

آیت الله میرزا عبدالکریم حق شناس (تهرانی) (زاده:۱۲۹۸، تهران - درگذشت: ۲ مرداد ۱۳۸۶، تهرانفقیه و عارف معاصر شیعه بود.

وی تحصیلات مقدماتی و ادبیات را نزد محمدرضا تنکابنی و بخشی از معقول را نیز از مهدی آشتیانی مدرس حکمت و فلسفه فرا گرفت.

دروس فقه و اصول را در قم از محضر سید محمد تقی حجت و سید احمد خوانساری و سید حسین طباطبایی بروجردی فرا گرفت. مدتی نیز از محضر فقه و اصول سید روح‌الله خمینی بهره‌مند شدند و البته مراوداتی نیز در بحث اخلاق با امام خمینی(ره) داشت.

حق شناس از شاگردان سیدعلی حائری و شیخ محمدحسین زاهد بود. وی از شاگردان درس عرفان محمدعلی شاه‌آبادی و امام خمینی (ره) بوده‌است.


وی اجازه اجتهاد خود را از افرادی چون سید ابوالقاسم خویی، سید محمد حجت، شیخ عبدالنبی عراقی و شاه آبادی دریافت کرد.


حق‌شناس افزون بر زبان عربی به زبان‌های فرانسه و انگلیسی هم مسلط بود.

برگرفته از ویکی پدیا

با توجه به روحانی بودن ایشون برگزیدن چنین نام خانوادگی ای کاملا معقوله !

در نزدیکی محل کار من هم خیابانی هست بنام حقشناس!!


برچسب‌ها: حقشناس
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 21:11 توسط بامداد آبان|

حميده سلطاني مقدم
كلمات كليدي : تاريخ، پهلوي، عبدالوهاب خان ، نصيرالدوله، آصف الدوله، بدر
سرسلسله خاندان بدر، "بدرخان" است که در زمان "آقامحمدخان" رییس قورخانه شیراز بود. سه فرزند وی نیز در همین مشاغل و یا مشاغل دولتی دیگر به جایگاه نسبتا خوبی دست یافتند. فرزند کوچک او "محمدجعفر خان" نیز از خوانین دوره خویش بوده است. پسران او نوادگان محمدجعغرخان تا دوره پهلوی­ها نیز دارای مناصب دولتی بودند و ما در اینجا زندگی خاندان جعفرخان تا این دوران پی­می­گیریم. پسر جعفرخان "میرزا محمدحسین خان" نام دارد که بعدها "آصف­الدوله" و "نصیرالدوله" لقب می­گیرد، به وزارت امور خارجه راه پیدا می­کند و در سال­های بعدی به وزارت تجارت و ریاست گمرک­خانه نیز می­رسد. فرزند میرزامحمدحسین خان؛ یعنی نوه جعفرخان ­­"احمدخان بدر" نیز به معاونت وزارت خارجه می­رسد. "محمود بدر" فرزند "احمدخان نصیرالدوله" با همین لقب به وزارت­خانه­های مختلفی از جمله وزارت معارف، پیشه و هنر و غیره در زمان "احمدشاه" و بعد از آن می­رسد.
پسران بدرخان
از یک خاندان کهن و نجیب شیراز است. اصل آنان بنا به نوشته خود ایشان از "افشار" ناحیه "کبودوند" کنگاور است که به شیراز رفته­اند. جد اعلای آنان بنا به نوشته "میرزا حسین فسایی" صاحب کتاب "فارس نامه ناصری" ذیل اعیان "سردزک شیراز"، "بدرخان جبادار باشی شیرازی" است، که در سال1206(ه.ق) که "آقامحمدخان" بر "لطفعلیخان زند" غلبه یافت و وارد شیراز شد و صاحبان مناصب مختلف شیراز را معین کرد، وی را منصب جبادارباشی[1](قورخانه) شیراز کرد. بدرخان سه پسر داشت ارشد آنان "حاج محمدحسین جبادارباشی" شیرازی بود که بعد از پدر منصب و مسئولیت او را به ارث برد. "میرزا تقی خان امیرکبیر" که لیاقت و کیاست او را دید، او را در 1226(ه.ق) به تهران فراخواند و چاپخانه دولتی تهران را به وی سپرد که در اندک زمانی تصرفات تازه در ساختن آلات جنگی نموده و مورد عنایت قرار گرفت. وی در سال1270درگذشت.[2]
پسر دوم بدرخان، حاجی "محمدکاظم خان بدر" بود که در زمان حکومت "حسنعلی­میرزا" پسر "فتحعلیشاه" بر فارس از سال 1250 تا 1313 از محرمان و نزدیکان شاهزاده بوده و سالیان دراز در شیراز سمت جبادارباشی گری داشت. او نیز به دستور امیرکبیر در 1266(ه.ق) به ریاست جباخانه اصفهان منصوب شد و از آثار او در شیراز بازار نزدیک به آستانه مبارکه "شاه­چراغ" است، مشهور به "بازار حاجی محمدکاظم". اما پسر سوم بدرخان "حاجی محمدجعفر خان" است که همواره با برادر خود "حاجی محمدکاظم" زندگانی می­کرد و برادر را در انجام وظایف خویش یاری می­کرد و در زمره بزرگان محترم و خوانین مکرم، معیشتی به آسایش داشت. این برادر کوچک­تر پیش­تر از دو برادر درگذشت. "میرزا عبدالوهاب خان" پسر "محمدجعفر خان" است.[3]
میرزا عبدالوهاب خان بدر
میرزا عبدالوهاب خان شیرازی(نائب الوزاره ـ نصیرالدوله ـ آصف­الدوله) از رجال فاضل و باسواد بوده و ضمنا دارای تالیفاتی است که هیچ یک از آن­ها تا کنون به چاپ نرسیده است. وی پسر "محمدجعفرخان" کوچک­ترین فرزند بدرخان جبادارباشی شیراز است که پس از فوتش منصب مزبور به پسر بزرگش "محمدحسین خان" پدر "میرزا نصرالله خان"(دبیرالملک) رسید. میرزا عبدالوهاب خان در سال 1242(ه.ق) در شیراز متولد و از سنین کودکی و جوانی شروع به تحصیل نمود و مقدمات علوم ادبی و عربی را فراگرفت. تخلص شعری او "یزدانی" بود. او در سال 1266ق. همراه عموی خود "حاج محمدحسین خان" به تهران آمد و پس از چندی وارد دستگاه شاهزاده شعردوست "علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه" شد.[4] او معلم یکی از پسران "امیرکبیر" نیز بود. از این تاریخ ترقیات میرزا عبدالوهاب خان، آغاز و در سال 1303ختم می­شود. پس از آشنایی با "موتمن­الملک" وزیر خارجه به این وزارتخانه راه پیدا کرد چنان که در سال 1273(ه.ق) به نیابت دوم به منصب نایب­الوزرایی وزارت خارجه رسید.[5] او بعد از آن از طرف "ناصرالدین شاه" به سمت کارگزاری و انتظام امور خارجه به ایالت آذربایجان محل اقامت ولیعهد فرستاده شد. او در این سمت از نظر مکنت و منصب به ترقی زیادی دست یافت. وقتی موتمن­الملک به ایالت گیلان رسید، میرزا عبدالوهاب خان را به مباشرت خود برگزید.[6] بعد از صدارت "مشیرالدوله"، عبدالوهاب­خان صلاح کار را در آن دید که خود را به او نزدیک کند و این نزدیکی او را به ریاست گمرک­خانه که شغل پرسود و منفعتی است رساند.[7]
بعد از بازگشت ناصرالدین شاه از فرنگ در 1290 و فکر احداث وزارتخانه جدید، میرزاعبدالوهاب خان این بار به وزارت تجارت و عضویت دارالشورای کبری رسید. بار دوم که به وزارت تجارت رسید سال 1299 تا 1301(ه.ق) بود که مامور خراسان و ملقب به "آصف­الدوله" گردید.[8]
جاه­طلبی به قیمت حق­ناشناسی در حق ولی­نعمت
از جاه طلبی­های او، "عباس­میرزا ملک­آرا" این­گونه نوشته است: "میرزا حسین خان مشیرالدوله مردی بود، پولیتیک­دان و جاه­طلب، از این رو بسیاری از امنای دولت که از او رنجیده بودند درصدد خرابی کار او برآمدند. چند نفر متفق شدند که از آن جمله "میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان، میرزا علیخان امین­الدوله وزیر تلگراف، و میرزا عبدالوهاب خان شیرازی و عجب آن است که این عبدالوهاب خان هیچ نبود از سایه همین میرزاحسین­خان همه چیز شد و در این مساله از همه بیشتر عداوت کرد. این جمع هر یک مطلبی را به عهده گرفتند؛ مثلا نصیرالدوله چون محرم او بود صورت تعارفاتی را که گرفته بود باید می­نوشت و ثبت می­کرد."[9] "خان­ملک ساسانی" نیز می­گوید: "وی(نصیرالدوله) از سردستگان مخالفان سپهسالار بود و جلسات توطئه و کنکاش شبها در خانه میرزا قهرمان امین لشگر تشکیل می­شد."[10]
پیشکاری ولیعهد
"اعتمادالسلطنه" در مورد پیشکاری ولیعهد نصیرالدوله می­نویسد: "امروز نصیرالدوله به خواهش ولیعهد به پیشکاری ولیعهد برقرار شد. لکن درباره رفتن یا نرفتن او گفتگوی زیاد بود. گاهی ولیعهد با پیشکاری او موافق و گاهی نیز مخالف بود. بالاخره وقتی او به پیشکاری رسید ولیعهد مخالفت کرد و مخالفتش را با تلگرافی به عرض شاه رساند. نصیرالدوله نیز در مجلس شورای دولتی رفتن خود را به آذربایجان مشروط به پنجاه شرط کرد از آن جمله خواستن لقب نظامی برای خود و وزارت تجارت برای پسرش شد. قوام­الدوله کاغذی از مستوفی­الممالک بیرون آورده بود که در آن نوشته شده بود: شاه فرموده است نصیرالدوله به آذربایجان نرود... نصیرالدوله خیلی خفیف شد."[11]
نصیرالدوله در سال 1301 به لقب "آصف­الدوله" ملقب و به جای "میرزاتقی خان رکن­الدوله" به ایالت خراسان و تولیت آستان قدس رضوی اعزام گردید.[12] مدت حکومت آصف­الدوله در خراسان یک سال و نه مال طول کشید و در این مدت نهایت استبداد و سختگیری به کار برد و کارهای عجیب از او بروز کرد که منتهی به درآمدن صدای مردم و انقلاب مشهد شد. "اعتمادالسلطنه" می­نویسد: "ظاهرا ظل­السلطان (سلطان مسعود میرزا) اهالی مشهد را اطمینان داده که چندی صبر کنند رسوایی فراهم نیاورند آصف الدوله را معزول خواهند کرد و مردم قدری ساکت شدند.[13]
سرانجام آصف­الدوله
آصف­الدوله بعد از عزل به تهران آمد و به جنون مبتلا شد. "اعتمادالسلطنه" در یادداشت­های خود می­نویسد: "که دیروز آصف­الدوله از خراسان آمد بعد به خدمت شاه رسید از دور تماشا می­کردم با دست و سر تکلم می­کرد و صدا را بلند می­کرد بعد از رفتن او، شاه فرمود که آصف­الدوله دیوانه شده است."
"حاج میرزا محمدخان سینکی مجدالملک"(پدر میرزا علیخان امین­الدوله و جد علی امینی) می­نویسد: "از همه بیشتر مرد ظاهرالصلاحی است که از پس کوچه­های امور خارجه به ساحت داخله رسیده. نرم نرم و شمرده شمرده راه می­رود و در پرده آه می­کشد."[14]
"عبدالله مستوفی" در مورد او می­نویسد: «میرزا عبدالوهاب خان یکی از نجیب زادگان مندرس و مفلوک شیراز بود. جد اعلای آن­ها بدرخان در زمان نادرشاه افشار شخص مهمی بوده است. میرزا عبدالوهاب خان در جوانی در تهران آفتابی شده مردی بسیار باهوش بااستعداد بسیار زیرک و کار به هم­اندازی بود و با کفایت توانست در سال 1301 به ایالت خراسان و تولیت آستان قدس برسد. آصف­الدوله به علت جنون عصبانیت مفرطی که به او دست داده بود پس از خروج از خراسان درسال 1306 به علت سکته درگذشت.[15]
احمدخان بدر
میرزا احمدخان نصیرالدوله یگانه پسر میرزا عبدالوهاب خان آصف­الدوله در سال 1287(ه.ق) در رشت[16] متولد و در سال 1349(ه.ق) مانند پدرش به علت سکته درگذشت. در هنگام مرگ سن او نزدیک به 62 سال بود. میرزا احمدخان در سال 1301 که نصیرالدوله پدرش به لقب آصف­الدوله ملقب گردید، ملقب به نصیرالدوله شد.[17] او از اوایل عمر از کارمندان وزارت خارجه بوده و از سال 1322 تا اواخر1324(ه.ق) بعد از ماموریت "میرزا جوادخان سعدالدوله" سمت وزیر مختاری ایران را در "بلژیک" داشته و درکابینه اول "وثوق­الدوله" در اواخر 1334(ه.ق) که "وثوق­الدوله" نخست­وزیر بود به مناسبت بستگی که با او داشت (نصیرالدوله برادر زن وثوق الدوله بود) نصیرالدوله را به معاونت وزارت خارجه منصوب نمود و در کابینه دوم وثوق معروف به کابینه قرارداد، وزیر فرهنگ بود. و بعد از سال 1305(ه.ش) در هیئت دولت "میرزا حسن­خان مستوفی­الممالک" همین سمت را داشته است. نصیرالدوله مردی ادیب، خوش خط، کتاب دوست و متول بود. [18]
محمود بدر
محمود، فرزند نصیرالدوله در سال 1209(ه.ق) به دنیا آمد، پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در تهران تحصیلات متوسطه و عالیه خود را در انگلیس به پایان برد و از دانشگاه "کمبریج لندن" در رشته اقتصاد فارغ­التحصیل شد. پس از مراجعت به ایران در سال 1327(ه.ق) وارد اداره گمرک شد که درآن زمان نخست به ریاست "مسیو برنارد بلژیکی" اداره می­شد.[19] پس از آن­که "دکتر میلسپو" برای نخستین بار به ریاست کل دارایی ایران منصوب شد، یکی از مستشاران آمریکایی به نام "مسترگور" به ریاست کل محاسبات مالیه انتخاب گردید و محمود بدر به معاونت او رسید. در سال 1310(ه.ش) در سمت رییس حسابداری وزارت راه همراه با "ارباب کیخسرو شاهرخ" نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی مامور پایان بخشیدن به فعالیت­های راه آهن گردید. محمود بدر در کابینه "محمود جم" در 11 آذر 1314 ابتدا کفیل و بعد وزیر دارایی شد. در زمانی که کفیل وزارت دارایی بود به همراه هیئتی برای مذاکره در امور تجاری اقتصادی و مذاکرات پایاپای بین ایران و آلمان به برلن سفر کرد و موفق به عقد قرارداد بین ایران و آلمان شد. محمود بدر در کابینه سهیلی در 18 اسفند 1320 مجددا به وزارت دارایی منصوب شد و در کابینه دوم "سهیلی" در 28 بهمن سال 1321 به وزارت بازرگانی و پیشه و هنر رسید و سپس در کابینه "محسن صدر" در 22 خرداد 24 مجددا به وزارت دارای رسید. وی از سال 1326 تا 1330 نایب­التولیه آستان قدس رضوی بود. او در کابینه "مستوفی­الممالک" وزیر معارف بود.[20] تالیفات وی عبارتند از "کتاب آبی" در 3 جلد، کتاب "تاریخچه وضعیت اقتصادی و مالی بین المللی در 20 سال اخیر".[21]

پ.ن:

چون برخی از افراد این خاندان القابی مثل آصف الدوله یا نایب الوزاره و نصیرالملک رو داشتند بعیدی نیست فامیلهای نصیری و آصف و نایب از این خاندان ترک تبار باشند


برچسب‌ها: بدر, نایب, آصف, نصیری
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:22 توسط بامداد آبان|

دوستعلی‏خان معیرالممالک، از رجال قاجار، خزانه دار و عیارزن مسکوکات در دورهٔ فتحعلی شاه


پدرش حسنعلی‌بیگ بسطامی، مقام معیرباشی واپسین شاه صفوی و نادرشاه را داشت. او نخستین فرد از خاندان بسطامی بود که لقب معیرالممالک گرفت. ابتدا پیشخدمت خاصه آغامحمدخان بود و پس از وفات پدرش به منصب معیرالممالکی رسید. او مورد اعتماد فتحعلی‌شاه بود و فتحعلی‏شاه او را به چند مقام مهم دولتی منصوب کرد. دوستعلی‏خان در راه همدان به کرمانشاه در کنگاور درگذشت. از او دو فرزند ماند:

  1. حسینعلی‏خان معیرالممالک
  2. محمدقاسم خان والی، نخستین سفیر ایران در روسیه

دوستعلی‏خان عموی فروغی بسطامی بود.

از ویکی پدیا

البته هر کسی پدرش والی هر جایی بوده می تونسته به والی یا والی زاده مشهور بشه !

جا داره اینجا یادی بکنم از استاد مسلم دوبلاژ جناب منوچهر والی زاده تهرانی که از هر انگشتشون صد هنر میباره وو الان هم مجری و بازیگر برنامه ای هستند در شبکه ی سه سیما که در بین ساعت ۱۰ تا ۱۱ پخش میشه و حول محور جلوگیری از اتلاف انرژی بویژه برق می چرخه !

و صد البته استاد جعفر والی !!!


برچسب‌ها: بسطامی, والی, معیری, معیریان
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 14:14 توسط بامداد آبان|

پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D9%86

این خاندان ریشه ی آریایی ندارند و ریشه دراویدی دارند

فامیل معلم کلاس سوم دبستان من آقای آوان بود 


برچسب‌ها: آوان
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 13:31 توسط بامداد آبان|

از اونجایی که بیشتر ما ایرانیها مسلمونیم و از اسماءالحسنی برای نامگذاری فرزندانمون از قدیم استفاده میکردیم ، نام خانوادگی بیشتر ما ایرانی ها از اسما ء الحسنی ریشه گرفته مثل صمدی !!!

بعضیها هم که می خواستند بندگیشون رو به ذات اقدس اللهی بیشتر نشون بدند با اضافه کردن عبد به معنای بنده ، نام و نام خانوادگی انتخاب کردند! این هم اسماء الحسنی :

اللّه ، الواحد، الاحد، الصمد، الاول ، الاخر، المسيع ، البصير، القدير، القاهر، الاعلى ، الباقى ، العلى البديع ، البارى ء، الاكرم ، الظاهر، الباطن ، الحى ، الحكيم ، العليم ، الحليم ، الحفيظ، الحق ، الحسيب الحميد، الحفى ، الرب ، الرحمن ، الرحيم ، الذارى ء، الرازق ، الرقيب ، الرووف ، الرائى ، السلام ، المومن المهيمن ، العزيز، الجبار، المتكبر، السيد، السبوح ، الشهيد، الصادق ، الصانع ، الطاهر، العدل ، العفو الغفور، الغنى ، الغياث ، الفاطر، الفرد، الفتاح ، الفالق ، القديم ، الملك ، القدوس ، القوى ، القريب القيوم ، القابض ، الباسط، القاضى ، المجيد، الولى ، المنان ، المحيط، المبين ، المقيت ، المصور، الكريم الكبير، الكافى ، كاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب ، الناصر، الواسع ، الودود، الهادى ، الوفى الوكيل ، الوارث ، البر، الباعث ، التواب ، الجليل ، الجواده الخبير، الخالق ، خير الناصرين ، الديان ، الشكور، العظيم ، اللطيف ، الشافى

یا حی و یا قیوم !!!


برچسب‌ها: اللّه, الواحد, الاحد, الصمد, الاول, الاخر, المسيع, البصير, القدير, القاهر, الاعلى, الباقى, العلى البديع, البارى ء, الاكرم, الظاهر, الباطن, الحى, الحكيم, العليم, الحليم, الحفيظ, الحق, الحسي
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 13:8 توسط بامداد آبان|

ایل جلالوند (جلال وند) یکی از ایل‌های لک در ایران است که در [استان کرمانشاه]، [استان لرستان] (به صورت تبعیدی)، استان گیلان، کردستان عراق و داغستان پخش شده‌اند و پیرو مذهبکاکه ایی (یارسان) هستند. اکثر ساکنان چمخاله از جلالوند و جاف می‌باشند که گویش آنان لکی است. مردم این ایل در انقلاب مشروطه ایران و جنبش جنگل شرکت کرده‌است.

عشایر جلالوند در جنوب کرمانشاهان سکونت دارند. منطقهٔ زیستی آنان از شمال به ماهیدشت، از جنوب به هلیلان، از مشرق به عثمانوند و زردلان، و از مغرب به کلهر محدود است.

این محدوده منطقه‌ای کوهستانی است که یک‌چهارم کشاورزی آن آبی و مابقی دیم انجام می‌شود. مناطق آبی آن «تنگ‌سان رستم» مشهور ب ه«قلعهٔ ضحاک» تا «پله کبود» و «دره بادام» است. طوایف جلالوند دارای مراتع و منطقهٔ مشخص گرمسیری و سردسیری می‌باشند. طایفهٔ باجلان (نجفی‌ها) زمستان در روستای توخشکه (خانها) و تابستان به سرزل جلالوند می‌روند. رستمی‌ها زمستان در چنار و تابستان در لاله‌بگ اقامت دارند. البته آنها مدتی است کوچ نمی‌کنند؛ تعداد کمی از آنها در روستاهای خود به کشاورزی اشتغال دارند و بیشترشان در شهر کرمانشاه سکونت اختیار کرده‌اند

به گفته دهخدا: جلالوند یکی از دهستانهای بخش مرکزی کرمانشاه‌است. این ده بین دهستانهای عثمانوند، هلیلان، هرسم و رودخانهٔ سیمره واقع شده و منطقه‌ای است کوهستانی. هوای آن سردسیری سالم است. زیباترین منطقه این طایفه کوه گنجره و جنگل‌های پوشیده ببری می‌باشد. محصول عمده آن غلات، لبنیات، کتیرا و محصولات دامی است. جاده اصلی از کرمانشاه شروع شده وبا گذر از هلشی، بوژان، به روستای چنار اولین روستای جلالوند می‌رسیم که در حدود۷۰کیلومتر با کرمانشاه فاصله دارد. مرکز دهستان آبادی چنار است که در دو محل بنام علیا و سفلی قرار دارد. دهستان جلالوند از ۳۸ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۶۵۰۰ تن (در سال ۱۳۰۵) است درحال حاضر ۵۵۰۰۰ نفر و ۱۰۰ روستا می‌باشد. و قراء مهم آن به شرح زیر است:یاریجان، چشمه گچ، کربان، موسی انجیرک، خوبیاران، توء خشکه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

این طایفه در گذشته همواره با حکومت پهلوی ونیز با اقوام همسایه در لرستان در جنگ بوده‌است، از جمله بیرانوند (بخاطر غارت گری‌های این طایفه)، عثمانوند، کلهر و... درگیرهای زیادی را داشته‌است. اصیل ترین خاندان: ۱-نجفی(توه خشکه) ۲-میرزایی(ملک حسن یاریجان) ۳-ابدالی(یاریجان) ۴-امیدی(یاریجان) ۵-حاجتی چشمه گچی(چشمه گچ)

اکثر مردم چمخاله از مردمان لک زبان منطقه کرمانشاه هستند که خودشان را کرد معرفی می‌کنند.

در کتاب مجمل التواریخ ذکر شده که تمامی طوایف وند لک هستند و گویششان زبان لکی است. به نام (وند) یاد شده‌است. بسیاری از طوایف لک زبان دارای پسوند «وند» هستند، فراگیری این پسوند چنان است که بسیاری وجود آن را نشان­ دهنده لک زبان بودن آن طایفه می‌دانند. این قاعده البته استثنائات بسیار دارد مانند ایل بهاروند که لرزبان و از طوایف بالا گریوه‌است (و یا طوایف قلاوند و میرزاوند که از ایل دریکوند هستند و یا طوایف لر بختیاری سالاروند و هاجیوند). حداقل می­توان این مطلب را قاعده کرد که پسوند «وند» تنها در طوایف لر و لک دیده می­شود و طوایف کرد از آن استفاده نمی­ کنند اگر چه بسامد آن در میان لک­‌ها بیشتر است.

این مسئله می­ تواند اندکی ما را در شناخت طوایف و انشقاق آنها از کرد یاریگر باشد. جالب آنکه طوایفی که لک اصلی هستند مانند باجولوندها وقتی در میان صفحات کرد قرار گرفته­ اند این پسوند را از دست داده­ اند و باجلان خوانده می­شوند.


برچسب‌ها: جلالوند, نجفی, میرزایی, ابدالی, امیدی, حاجتی چشمه گچی
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 12:40 توسط بامداد آبان|

این خانواده ها از ساداتند:

خرازی ، ابطحی ، احتشام ، محتشمی پور ، کسروی

پ.ن: خرازی یک شغله ولی نام خانوادگی برخی از سادات استان اصفهان هم هست !


برچسب‌ها: سادات
نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 0:27 توسط بامداد آبان|

محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در حوالی رشت به دنیا آمد. پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر بود. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شده‌است. ولی در نوشتهٔ قاب‌شده‌ای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویخته‌است تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت۱۲۹۷ نوشته شده‌است.

او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز درگذشت. جد پدری او شیخ محمدتقی معین‌العلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او می‌دانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.

از ویکی پدیا 

پ.ن : در دوره ی قاجار واژه ی معین از القاب اعطایی حکومتی بشمار میرفته و خانواده هایی که به نام معین یا زیر شاخه های این نام باشند در ایران زیادند !


برچسب‌ها: معین
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 18:56 توسط بامداد آبان|

یکی از سلسله‌های محلی جنوب ایران که طی دو قرن منشا اثر در وقایع منطقه بوده آل معین محسوب می‌شود. علی رغم اهمیت این خاندان در تاریخ محلی نواحی تنگه هرمز تحقیقات دباره این خاندان در ابتدای راه قرار دارد. این خاندان در میانه قرن هجدهم میلادی بر منطقه بین لنگه تا بندر عباس تسلط داشت. اما هجوم قواسم راس الخیمه انها را به جزیره قشم عقب راند. حمله ال بوسعیدی مسقط در حدود سال ۱۷۹۵م. انها را خراجگذار عمان نمود. حکومت ال معین تا سقوط قاجار در جزیره قشم بر جا بود.

در مورد چگونگی امدن ال معین به سواحل شمالی خلیج فارس سدیدالسلطنه نقل نموده که این قبیله عرب زبان و سنی مذهب به عده هشت هزار نفر در سال ۱۰۰۷ه. ق. از نجد عربستان به حوالی بندر نخیلو امدندوزعیم انها شیخ عطیه ابن علی بود.[۱]به نظر می‌رسد مهاجرت انها در راستای سیاستهای اسکان مجدد شاه عباس کبیر و برای مقابله با برتغالیها صورت گرفته باشد. احتمالا انها شاخه‌ای از قبیله اصلی الانصار بودند که از حجاز به قطیف و بعد جنوب ایران امدند. در زمان پنجمین شیخ خاندان صالح الکبیر کنگ در جوار لنگه فعلی به تصرف عشیره در امد. به نظر می‌رسد معینیان با اخراج پرتغالیان از این بندر در حوالی سال ۱۷۱۲م. به حضورشان در خلیج فارس پایان دهند. با سقوط صفویه بی نظمی در تنگه هرمز حاکم شد. احتمالا ال معین از این وضع برای گسترش قلمرو خود بهره برد.

برای اطلاعات بیشتر :http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84_%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86


برچسب‌ها: آل معین
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 18:48 توسط بامداد آبان|

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

محمود علامیر معروف به احتشام‌السلطنه از خانوادهٔ قاجار دولّو در سال ۱۲۷۹ ه‍. ق در تهران به دنیا آمد. پدرش محمدرحیم‌خان علاءالدوله در زمان ناصرالدین‌شاه حاکم آذربایجان بود و مادرش سلطان‌خانم نوهٔ پسری فتحعلی‌شاه قاجار بود. پس از تشکیل اولین دورهٔ مجلس ملی، وی دومین رئیس مجلس بود.[۱]

مشاغل دولتی پس از اتمام تحصیل در مدرسهٔ دارالفنون، در سال ۱۲۹۷ ه‍. ق به استخدام دولت و به سمت یوزباشی کشیکخانهٔ همایونی انتخاب شد. یک سال بعد به مأموریت تبریز نزد پدرش فرستاده شد پس از فوت پدرش در سال ۱۲۹۹ ه‍. ق به تهران مراجعت نمود و به سمت قوللرآقاسی‌باشی (معاون کشیکخانه) گماشته شد.


در زمانی که به عنوان حاکم خمسه (زنجان) خدمت می‌کرد، امین‌السلطان با پیشکش هفتصد سکهٔ اشرفی به ناصرالدین‌شاه لقب احتشام‌السلطنه را برای وی گرفت.[۳] در سال‌های بعد به عنوان سفیر در آلمان خدمت نمود. همچنین معاونت وزارت خارجه را عهده‌دار بود. سپس حکمران کردستان گردید. بازگشت وی به تهران همزمان با خیزش مردم در جنبش مشروطه بود که علاقه و شرکت وی در جلسات مخالفان دربار، باعث تبعید او به نقاط مرزی گردید.[۴] پس از استعفای صنیع‌الدوله، به ریاست مجلس انتخاب شد.

  • مشاغل دیگر
وزیر مختار در برلین
سفیر کبیر در استانبول
وزیر کشور در دورهٔ رضاشاه پهلوی

وی در سن ۷۵سالگی در سال ۱۳۱۴ ه‍. خ درگذشت. حاصل سه بار ازدواج او پنج پسر و چهار دختر بود.

پ.ن چون یکی از القاب این خاندان احتشام الملک بوده ، بعید نیستدر برخی از نوادگان این خاندان نام احتشامی هم دیده بشه !


برچسب‌ها: علامیر
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 18:34 توسط بامداد آبان|

یل بیرانوند یکی از ایلات لک [۱][۲] [۳] [۴] ایران از طوایف پیشکوه است که در مناطق دیگر ایران نیز ساکن می‌باشند. ایل بیرانوند از ایلات ساکن ایلام، لرستان و خوزستان است که در خرم‌آباد،چغلوندی، بروجرد، دهلران و قسمت هایی از خوزستان متمرکزتر از سایر مناطق ساکن هستند. تقریباً ده هزار خانوار و 45000 تن سکنه دارد (سال ۱۳۰۵ شمسی).[۵] هنری راولینسون خاستگاه اینان را موصل عراق می داند و معتقد است بیرانوندها و باجلوندنها در قرن دوازدهم یعنی در اواخر صفویه یا در زمان افشاریه از نواحی موصل به لرستان آمدند [۶]

ایل بیرانوند دارای دو قسمت است بیرانوند یاراحمد و بیرانوند مال اسد و از تیره‌های ذیل تشکیل میشود: دره چی ۷۰ خانوار، کدخدا علی پناه ۸۰ خانوار، میرحیاتی ۶۰ خانوار، زارعلی ۴۰ خانوار، کدخدا محمد جعغر ۷۰ خانوار، کدخدااللّه ۱۰۰ خانوار. کدخدا مرد علی و کدخدا ملا اسداللّه ۷۰ خانوار. منسها ۳۰ خانوار، جوبه وند و شمس الدین و رادل ۲۰۰ خانوار، تاریها ۱۰۰۰ خانوار، بی بی طلائی ۲۰۰۰ خانوار، چغولوند ۳۰۰ خانوار، لری ۲۰۰، شیخه ۵۰۰ خانوار، تیره عباسقلی خان ۱۰۰۰ خانوار، بالای کامیان طوایف خسروخان و جمشیدخانی ۶۵۰ خانوار، تیره سهراب ۱۳۰۰خانوار، تیره زید علی ۵۰۰ خانوار، جوقه کدخدا ابوطالب ۵۰۰ خانوار، شعبه محمد قلیخان، نجفقلی خان ۲۰۰ خانوار، جوقه محمدخان ۱۰۰۰ خانوار، تیره مس وند ۴۰۰خانوار، ساکی ۱۰۰ خانوار، خوانین علی محمدخانی ۱۰۰۰خانوار، تیره شبان ۴۰۰ خانوار، سیاهوردی ۳۵۰ خانوار و حور مرادی ۳۰۰ خانوار.و تیره میخک (سال ۱۳۰۵ شمسی). [۷][۸]

مسکن این طوایف در دره چینی، هود، تنگ عزیر، تنگ دینار و بزدل است . قسمتی ازایل بیرانوند را اخیراً به ملایر، قم، ساوه و اطراف کاشان برای شهرنشینی کوچ داده اند. (سال ۱۳۰۵ شمسی). شاخه ای از تیره عبدالوند هیهاوند از طایفه چهارلنگ بختیاری . از طوایف بالاگریوه و هُرٌّو.[۸][۹] خاستگاه ایل بیرانوند بیشتر در ناحیه دلفان در شمال لرستان است. . بیرانوندها از دوران افشار تا اوائل پهلوی نقش پر رنگی در حوادث لرستان و غرب ایران داشته‌اند و بویژه در اواخر دوره قاجار با تمرد از حکومت مرکزی، جنگهای خونینی در منطقه داشته‌اند. [۱۰] ژان دو مرگان بیراوندها را مردمی زیبا و سبزه روی، چهارشانه و بلندقد با موی سیاه و دماغ عقابی معرفی کرده و آنها را به کردها تشبیه کرده است

طایفه‌ها و تیره‌های مختلف ایل بیرانوند بازمانده‌های دو پسر بیران به نامهای آلانیان و دشانیان هستند. آلانیان دو پسر داشته‌است که اسد یکی از آنهاست. تیره‌های مهراب، زیدعلی، بارانی و کر خانواده‌های پسران آلانیان هستند. کلات، یاسم، سیاه، ایمانقلی و حوزعلی تیره‌های بازمانده از کُر هستند. تا زمان کریم خان زند خوانین بیرانوند از تیره کر انتخاب می‌شدند . از زمان کریم خان زند، میرزا احمد به دامادی کریم خان زند می‌رسد و به این ترتیب این تیره قدرت بیشتری می‌گیرد و خوانین بیرانوند از بین تیره شمس الدین انتخاب وبسیار تنومند وباقدرت بوده اند .

طایفه‌های بیرانوند: آلائیان- دهشاییان-اصل مرز آلائیان: مال اسد- مال قباد مال اسد: کر- زیدعلی- ماراب- بارانی مال قباد: شمس الدین- مراد تاری-بور دهشائیان: شلکه-رش- چغلوند -لری -پیردایه -دیوکان دلیران وغیره مدیا:Example.oggطایفه های معروف تاریخساز بیرانوند اصل مرز* کر بیرانوند(عودلی، گلاو(گلاب)، یاسم، امام قلی(ایموکلی)، سی(سیاه) ماریف، کاظم بک.

  • زیدعلی
  • مهراب
  • بارانی بیرانوند

شمس الدین

نقی حسینبک

طایفه کٌر قبل از به حکومت رسیدن زندیه که منجر به خویشاوندی فرزند شمس الدین یاراحمد با کریم خان زند شد و بدلیل حمایت شمس الدین از حرم به اسارت رفته شاهی در جنگ با افغانها و ازدواج پسر شمش الدین با دختر کریم خان و اعطاءلقب خانی به داماد و دختر زادگان کریم خان بنا به گفته معمرین و مورخین حاکم و خانی از آن تیره کر بوده کر را فر بمعنی افتخار و شکوه و جلال نیز میگفته اند حاکم بودن تیره کر بر ایل بیرانوند و تا حدودی بر محدوده ییلاق و قشلاق ایل تا قدرت پیدا کردن زندیه و خویشاوندی صورت گرفته ادامه داشته بطوریکه بصورت دوره ای بسته به طول عمر و حوادث اتفاقی حاکمیت با یکی از تیرهای کر بوده پس از مرگ حاکم بنا به شور و مشورت سران تیرهای کر یکی از توانا ترین افراد از تیره ای که نوبت حکومت داشت انتخاب و منصوب می شد. طایفه کر بنام شخصی است از فرزندان اسد فرزند آلا ئینان فرزند بیران فرزند حجعالی، کر خود دارای فرزندانی بنامهای زیر و هر کدام فرزندانی داشته اند.

  • ۱-یاسم مشهور به یاسم کوسه که معمولاً کم ریش یا بدون ریش بوده است. یاسم دارای فرزندانی بنام، کرلی، منتعلی، مشنون، کرآلانی، کاظم بگ، شیطان، بوده است.
  • ۲-سیاه که خود دارای فرزندانی بنام موسی و عیسی
  • ۳-گلاب
  • ۴-ماریف
  • ۵-مازیف
  • ۶-عود علی

ایل بیرانوند به دو شاخه اصلی آلاینان و دشاینان تقسیم می‌شود.

  • طوایف دشاینان: ۱.دلیران ۲.دیوه کان ۳.پیرداده ۴.چقلوند ۵.رش ۶.لری ۷.شاهوردی۸.شلکه
  • طوایف آلاینان: به دو شاخه مال اسد و مال قباد تقسیم می‌شود.
  • مال اسد: ۱.کر۲.مهراب۳.زیدعلی۴.بارانی۵.شعبان
  • مهراب: ۱.صفر۲.میخک۳.کوسه۴.چرمارن۵.دارچین۵.زنجفیل
  • بارانی: ۱.حافظ۲.شفیع۳.شرفبک۴.همیبک۵.پاسان۶.درکسان۷.چغافرین۸.برج۹.ماراب
  • مال قباد: ۱.شمسین(چلویی و جوجه‌وند)۲.یاراحمد۳.سبزعلی
  • یاراحمد: ۱.متش۲.مصطفی وند۳.بور۴.تاری۵.بزن۶.اصل مرز۷.نقی ۸.حسین بگ
  • خوانین که جز شمسین می‌باشند:۱.عزیز۲.مرادی۳.سپهوند۴.حسین علیخانی(اسدیان-اعظمی-حیدری-خسروی-رستمی)

برخی دیگر از این طوایف هستند که در اینجا به انها اشاره ای نشده است که حتی زبانشان نیز عوض شده است

  • ممصارم* یکی از طوایف بزرگ ایل بیرانوندمیباشدکه در استانهای لرستان"ایلام"خوزستان و پراکنده در ورامین قزوین ساکن بوده که جمعیت عمده آنان در شهر خرم آباد"بروجرد"پلدختر"دهلران"ایلام "اندیمشک وروستاهای ده نوروز"اسکین"پیریای"فیال"بخش سیلاخوروقلعه ساکن می باشند==*

بعضی از خانوادههای ممصارم:۱-حق پناه۲-صارمیان۳-فرید۴-زبردست ۵-مرادی ۶-صارمی ۷-سپهوند ۸-بیرانوند ۹-رشیدی ۱۰-پیریایی

 از ویکی پدیا


برچسب‌ها: آلاییان, دهشاهیان, مال اسد, مال قباد, کر, زیدعلی, ماراب, بارانی, شمس الدین, تاری, شلکه, رش, چغلوند, لری, پیردایه, دیوکان, دلیران, عودلی, گلاب, یاسم, امام قلی, سیاه ماریف, کاظم بک, مهراب, سپهوند, نقی حسین بک, مازیف, شاهوردی
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 18:11 توسط بامداد آبان|

نام سگوند (سکوند) در تلفظ طوایف لرستان «سی ون» است و نامی برای سکاها است[نیازمند منبع] و ترکیبی آن سکستان و سگزی است. نظیر این نام‌گذاری را در مورد نام سیستان نیز می بینیم که قبلا بنا بر ریشه سکایی، سگستان بوده و عرب‌ها آن را سجستان تلفظ می کردند و بعدها در زبان فارسی سگستان تبدیل به سیستان شده است. نام «سی ون» نیز در فارسی تبدیل به سگوند شده است.برخی دیگر ایل سگوند را از منطقه سیوند فارس می دادند و نسبت نام‌‎گذاری این ایل در لرستان را به منطقه سکونت پیشین آنان نسبت می‌دهند.ترک‌ها نام سگوند را در زبان ترکی ایت وند و ایتیوند و ایوتوند و ایتی ون، یعنی همان سگوند نامیده‌اند. روسای ایت محمدحسین خان رحیم خانی و غلام خان رحیم خانی بوده‌اند.

برخی سگوندها را از ایل باجلانی (باجلوند) می‌دانند.[۲] ایل باجلوند به پنج طایفه عمده تقسیم می شود که عبارتند از :

  • یاراحمدی
  • قائدرحمت
  • آروان
  • دالوند
  • سگوند

برخی طوایف سگوند عبارتند از:

  • طایفه سگوند رحیم‌خانی
  • طایفه سگوند عالی‌خانی

تیره‌های اصلی ایل سگوند عبارتند از:

  • مختوا
  • قلی
  • علی دوست
  • خداوردی
  • زینل
  • سگوند خورده
  • حاجی کلی
  • حاجی مشه
  • شاه عینل
  • پنبه خور

تیره‌های فرعی عبارتند از:

  • پیامنی
  • فقیر
  • فهلوان
  • ماکیانی
  • شریف
  • نوکره مرا

از دیگر تیره‌های ایل سگوند می‌توان به تیره عینلوند که زیر مجموعه بزرگی از تیره مختوا می‌باشد اشاره نمود که بیشتر در شمال خوزستان و منطقه کرگاه در جنوب شرقی شهر خرم‌آباد ساکن هستند. از بزرگان این تیره می توان به شیخ سهراب، جادار خان و پاپی خان اشاره نمود.

از ویکی پدیا


برچسب‌ها: یاراحمدی, قائدرحمت, آروان, دالوند, سگوند, رحیم خانی, عالی خانی, مختوا, قلی, علی دوست, خداوردی, زینل, سگوندخورده, حاجی کلی, حاجی مشه, شاه عینل, پنبه خور, پیامنی, فقیر, فهلوان, ماکیانی, شریف, نوکره مرا, شیخ سهراب, جادارخان, پاپ
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 0:52 توسط بامداد آبان|

سال 1251 هجری قمری، سال نحسی است. آقا محمد خان قاجار، ازحاجی میرزا آغاسی و میرزا موسی خان فراهانی برادر ناتنی صدراعظم، چاره جویی می کند. صدراعظم برای خود شاه هم خط و نشان کشیده است؛ "کار ملک به تدبیر راست شود، نه شمشیر." و این حرف بر شاه گران آمده است، او تاج و تخت را با "تیزی" به دست آورده است و حالا همین تیزی در برابر تیزی زبان قائم مقام نباید از غلاف خارج شود. شاه و صدراعظم هم قسم اند که خون یک دگر بر زمین نریزند و حالا شاه در برابر این صدراعظم وامانده است.

چاره جویی نتیجه می دهد و خدعه ی عاملان استعمار کارساز می شود. قائم مقام فراهانی را به باغ نگارستان می خوانند، دستمال در گلو می کنند و آن گاه نمد پیچ، تا خونی بر زمین نریزد و آن چنان به ضرب مشت و لگد می گیرندش که راهی عبدالعظیم می شود و در خاک سرد صحن حرم آرام می گیرد. از آن سو، میرزا موسی به پاداش این بردارکُشی، با حکم تولیت آستان حرم رضوی، راهی مشهد می شود.

سال 1251 هجری قمری قتل قائم مقام فراهانی، آغازگر مصیبتی برای بخشی از مردم آذربایجان است که تا کنون نیز با گذشت قریب دو سده هم چنان ادامه دارد. میرزا موسی خان فراهانی رعایت امانت نمی کند و در وقف نامه های موجود در گنجینه ی اسناد آستان قدس رضوی به خصوص وقف نامه های ربع رشیدی و مسجد کبود تحریفاتی می کند و از دل آن ها به نام خویش وقف نامه ای ساخته و پرداخته می نماید.

اینک با گذشت یکصد و 70 سال از آن تاریخ، بازماندگان خاندان موسی خان با علم کردن همین وقف نامه، از مردم هشتصد هزار متر مربع از اراضی آذربایجان -  از سه راهی فرودگاه تبریز تا شهر صوفیان -  سلب مالکیت کرده و تحت عناوین مختلف حق پذیره و حق الاجاره ی زمین و آب اخذ می کنند.

برگرفته از وبلاگ :http://bahar-e-tabriz.blogfa.com/

پ.ن: در شهربابک استان کرمان عمارتی هست که بمناسبت اینکه معمارش شخصی بنام موسی خان بوده به عمارت موسی خانی معروفه که به موسی خان فراهانی ربطی نداره !

از اونجایی که موسی خان فراهانی اراکی بوده و ملاک نابحق شمالغربی کشور و تولیت آستان قدس رضوی رو هم داشته ، وجود خاندانهایی به این نام در نیمه ی شمالی کشور طبیعیه!

من هم در تهران دوستی با این نام خانوادگی داشتم!!!!


برچسب‌ها: موسی خانی
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 21:21 توسط بامداد آبان|

 از خاندان­های معروفی که در دوره معاصر در کشور بودند و جایگاه­های مهم سیاسی و نظامی در ایران داشتند، می­توان از خاندان معتمدی نام برد که در این مقاله به زندگی و فعالیت برخی از مشهورین این خاندان پرداخته می­شود.
 
علی معتمدی
  علی معتمدی از مشاهیر سیاسی معروف عصر پهلوی در سال 1275ش در تهران متولد شد.[1] وی تحصیلات خود را در مدرسه­ی علوم سیاسی شروع کرد و از همان مدرسه لیسانس علوم سیاسی گرفت.[2] علی معتمدی در همان سال­ها دلبسته­ی خانم منیر خواجه نوری دختر امیراصلان خان نظام­الدوله شد و با وی ازدواج کرد و صاحب یک پسر به نام فرخ و یک دختر به نام هما شد. وی در سال 1298 در وزارت خارجه مشغول کار شد، پس از مدتی کار کردن در ادارات مرکزی، به نیابت اول سفارت برُن منصوب شد.[3] پس از اندکی معتمدی به عنوان شارژ وافر سفارت ایران به ایتالیا رفت و در آن­جا وظیفه­ی خود را به شایستگی به پایان رساند و به ایران بازگشت و به سمت ریاست اداره­ی سوم سیاسی منصوب شد. در سال 1315 دکتر متین دفتری با پارتی و زدوبندهای سیاسی و کمک­های بسیار علی­اکبر داور وزیر دادگستری شد و به علت دوستی قدیمی که با علی معتمدی داشت، وی را وارد دادگستری کرده و به ریاست کل اداره­ی ثبت اسناد و املاک را به وی واگذار کرد.[4]در سال 1318متین دفتری رئیس دولت شد و بلافاصله معتمدی را معاون خویش قرارداد.[5] علی معتمدی در زمان ریاست و نخست وزیری علی منصور، فروغی و سهیلی، سمت معاونت نخست وزیر را در کابینه­ی آن­ها به عهده داشت.[6] در بهمن سال 1321 وارد کابینه­ی احمد قوام شد و به ریاست وزارت راه منصوب شد[7] و حدوداً دو ماه در همان پست مشغول کار بود تا این­که به سمت سر کنسول در هند رسید و پس از اتمام جنگ جهانی دوم و استقلال هندوستان، سفیر کبیر ایران در هند شد.[8] در 3 دی سال 1326 علی معتمدی در کابینه­ی ابراهیم حکیمی به ریاست وزارت راه منصوب شد، و چند ماهی در همان سمت مشغول فعالیت بود تا این که جای خود را به امان الله اردلان داد.[9] چند ماه سفیر کبیر ایران در کانادا و چندی در هلند بود تا اینکه در سال 1331 به مشهد رفته و به نیابت تولیت آستان قدس رضوی منصوب شد.[10] ولی طولی نکشید که از این پست عزل شد و به ریاست بانک عمران منصوب شد. در 19 فروردین سال 1334 در کابینه­ی حسین علاء وزیر مشاور شد.[11] علی معتمدی در سال 1338 به دستور عبدالله انتظام به قائم مقامی شرکت ملی نفت ایران در خوزستان رسید و سال­های بسیاری در آن سمت ایفای نقش کرد تا اینکه در سال 1358 در سن 83 سالگی در تهران درگذشت. معتمدی در زمانی که در مشهد مشغول کار بود، یک قطعه قبر در حرم حضرت امام رضا(ع) برای خود تهیه کرده بود. وی در وصیتنامه­اش قید کرده بود که در همان قبر در کنار امام رضا(ع) به خاک سپرده شود و وارثینش به این وصیت عمل کرده، وی را در همان جا دفن کردند. خانواده­ی معتمدی پس از انجام وصیت سوار بر هواپیما شده به سمت تهران بازگشتند؛ اما در بین راه هواپیما سقوط کرده و همسر معتمدی به همراه دخترش و دکتر متین دفتری و دختر دکتر مصدق در آن سانحه جان باختند.[12]
 
دکتر قاسم معتمدی
   قاسم معتمدی فرزند محمدتقی[13] معتمدی در سال 1304 در بابل متولد شد.[14] وی پس از اتمام تحصیلات مقدماتی و بعد متوسطه، وارد دانشکده­ی پزشکی تهران شد. معتمدی مردی پرتلاش بود و به همین دلیل پس از 6 سال توانست دکترای خود را از آن دریافت کند. پس از آن برای اداره­ی تحصیل به دانشکده­ی آمریکا رفته و در دانشگاه کالیفرنیا مشغول تحصیل شد و تخصص خود را در رشته­ی بهداشت از همان دانشگاه دریافت کرد.[15]بعد از آن وارد دانشگاه کلراد و در کالیفرنیای جنوبی شد و مدرک تخصص بیماری­های ریوی را از همان دانشگاه اخذ کرد.[16] سپس به ایران بازگشت و در وزارت بهداری مشغول کار شد. اعتبار و تخصص دکتر قاسم معتمدی باعث شده بود که در هر ارگان و اداره­ای به راحتی می­توانست، مشغول کار شود؛ به عنوان مثال مدتی ریاست اداره­ی بهداشت تهران و اصفهان را به عهده داشت، مدتی ریاست بهداشت آذربایجان و ریاست اداره­ی آزمایشگاه­های وزارت بهداری معاونت اجرائی وزارت بهداری در کابینه­ی منصور،[17] ریاست اداره­ی اپیدمولوژی و مبارزه با بیماری­های واگیردار وزارت بهداری، تا این­که در سال 1344 به معاونت وزارت بهداری منصوب شد. پس از چندی رئیس دانشگاه اصفهان شد و در آن­جا هم تدریس می­کرد و هم مدیریت دانشگاه را بر عهده داشت. معتمدی حدود 9 سال رئیس دانشگاه اصفهان بود و در همان مدت چند دانشکده­ی جدید در اصفهان بنا نهاد. در 7 آذر سال 1355[18] به تهران احضار شد و به عضویت دفتر سیاسی حزب رستاخیز دولت ایران برگزیده شد.[19]معتمدی در 7 اسفند همان سال در کابینه­ی امیرعباس هویدا به وزارت علوم و آموزش عالی منصوب شد.[20]پس از برکناری هویدا در 17 شهریور 1356[21] به دستور دکتر منوچهر گنجی که وزیر آموزش و پرورش و علوم بود، به ریاست دانشگاه تهران منصوب شد و تا زمان برکناری امیرعباس هویدا در این پست باقی بود.[22] دکتر معتمدی در کنار ریاست دانشگاه تهران، مشاور مخصوص دفتر فرح نیز بود.[23] وی از دعوت شدگان به لژ تهران نیز بود[24] با ورود وی به دانشگاه تهران اوضاع سیاسی دانشگاه بدتر و هرج و مرج بیشتر شد، چرا که در آن دوران و زمان کابینه­ی جمشید آموزگار، یک فضای باز سیاسی بوجود آمده بود که تأثیرات زیادی روی دانشگاه­های کشور و از همه مهم­تر دانشگاه تهران گذاشته بود. اما طولی نکشید که کابینه­ی آموزگار  سقوط کرد و معتمدی از کار برکنار شد.
 
 
کریم معتمدی
   کریم معتمدی در سال 1302 در بابل متولد شد. دوره­ی تحصیلات مقدماتی را در مدارس ابتدائی بابل آغاز کرد و تحصیلات تکمیلی­اش را در رشته­ی مهندسی مکانیک به پایان رساند. پس از آن برای ادامه­ی تحصیل به اروپا و سپس به آمریکا رفت؛ ولی به علت ناتوانی مالی نتوانست، دوره­اش را تمام کند و به ناچار به ایران بازگشت و در وزارتخانه­ی پست و تلگراف و تلفن مشغول کار شد و طولی نکشید که معاون فنی وزارتخانه شد.[25] کریم معتمدی در سال 1353 در کابینه­ی امیرعباس هویدا به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب شد.[26] معتمدی در سال 1356 در کابینه­ی جمشید آموزگار[27] برای بار دوم وزیر پست و تلگراف و تلفن شد. وی در تاریخ 5 شهریور سال 1357،[28] و 17 آبان 1357 به ترتیب در کابینه­ی شریف امامی[29] و ارتشبد ازهاری،[30] وزیر پست و تلگراف و تلفن بود. وی از اعضای فراماسونری نیز بود،[31] لذا نام وی در فهرست اسامی 142 نفر از فراماسون­های ایرانی لژ بیداری که در اسناد و مدارک وجود دارد، می­درخشد.[32] معتمدی مردی پرتلاش، آرام، بی­خطر و بدون تظاهر بود و چون وضع مالی خوبی نداشت، هر روز بعد از اتمام وقت اداری در یکی از فروشگاه­های دستگاه­های صوتی در خیابان فردوسی تهران به تعمیر رادیو و تلوزیون می­پرداخت.[33] کریم معتمدی در زمان نخست وزیری جمشید آموزگار، در کنار وزارت پست و تلگراف، به کارهای دیگری از قبیل نویسندگی نیز می­پرداخت. معتمدی از معدود افرادی است که در دوره­ی فعالیت حزب رستاخیز مقالاتی برای نشریه­ی تئوریک جامعه­ی نوین نوشته و به چاپ می­رسید.[34]
 
فرخ معتمدی
   فرخ معتمدی فرزند علی معتمدی در تهران متولد شد.[35] وی تحصیلات مقدماتی را در تهران به پایان رساند و برای ادامه­ی تحصیل به آمریکا رفت. معتمدی تحصیلاتش را در رشته­ی پزشکی تمام کرد و پزشکی سرشناس و مشهور در رشته­ی اعصاب روان به شمار می­رفت. فرخ معتمدی همان­جا با یک دختر آمریکائی ازدواج کرد؛ ولی پس از چند سال بین آن­ها اختلاف شدیدی بوجود آمد؛ به طوری که دکتر معتمدی دست به خودکشی زد.[36]


پ.ن: علت نامگذاری این خاندان رو به معتمدی پیدا نکردم ولی در دوران قاجار یک نفر ملقب شد به معتمدالملک اون هم : میرزا محسن خان عرب تبریزی ملقب به معین الملک و معتمدالملک و مشیرالدوله که هر لقب در وزارت و پست ویژه ای به افراد کارآمد اون پست اعطا می شد!


برچسب‌ها: معتمدی
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 21:2 توسط بامداد آبان|

منیژه و سودابه دختران صفدرمیرزا از فرزندان محمدعلی میرزا دولتشاه به نام خانوادگی  صفدری قاجار شهره بودند ! هیچ بعید نیست بعدها برخی احفاد این خاندان از دنباله فامیل قاجار بنا به دلایل سیاسی استفاده نکرده باشند!


برچسب‌ها: صفدری قاجار
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 20:44 توسط بامداد آبان|

اعتماد ! شاید اگر هر آدم عاقلی ده تا از واژگان برتری که در زندگیش شنیده رو بخواد سوا کنه یکیش صددرصد اعتماده ! پس خیلی ها می تونستند این نام دوست داشتنی رو برای خودشون بعنوان نام خانوادگی برگزینند ! در دوران یک قرن و نیمه ی قاجار مناسب حکومتی مزین به القابی بودند که اشخاص ضمن خوش خدمتی این القاب رو به خود اختصاص می دادند ! شاید دو یا سه تا موتمن الملک داشتیم که هیچ نسبتی با هم نداشتند و...

در باره ی نام اعتماد در دوران مذکور باید گفت دو لقب وجود داشت که نام اعتماد رو یدک می کشیدند :

1 اعتمادالتولیه : یعنی وزارت آستان قدس رضوی 

2: محمد حسن خان صنیع الدوله از صدراعظم های دوران قجری ملقب به اعتمادالسلطنه !

الان در بین ایرانی ها نام اعتمادی یا هم خانواده ی این نام خانوادگی بسیار رایجه ! در زیر شجره ی خاندان بنی اعتماد از تارنمایwww.noormags.comپیشکش میشود:

اعتمادالتولیه, میرزا محمدشفیع (1240ق ـ مشهد 1315ق) از مستوفیان عصر ناصری و وزیر اول آستان قدس. وی فرزند میرزا حسن خان, پیشکار دارایی قزوین است که در جوانی توسط میرزا محمد حسین عضدالملک قزوینی وارد مشاغل دولتی شد و اندکی بعد همراه وی از قزوین به تهران آمد (احتشام کاویانیان, 576). سپس در سال 1272ق همراه عضدالملک که به تولیت آستان قدس منصوب شده بود, به عنوان منشی وی به مشهد سفر کرد (همو, همان جا; افضل الملک, 211). در دوره دوم نیابت تولیت عضدالملک (1282ق) نیز در سمت پیشکاری متولی باشی مشغول به کار بود تا این که به سبب حسن خدمت به پیشنهاد میرزا سعیدخان انصاری مؤتمن الملک, نایب التولیه آستانه از طرف ناصرالدین شاه لقب اعتمادالتولیه و منصب وزیر اولی آستانه به او اعطا شد و تا پایان عمر در این منصب ماند (احتشام کاویانیان, 576 ـ 579). میرزا شفیع پس از چهل سال خدمت در آستان قدس سرانجام در روز پنج شنبه 29 ذی القعده 1315ق وفات یافت و در توحیدخانه حرم مطهر دفن گردید (همو, 579; افضل الملک, 211). از خدمات وی می توان به کاشیکاری ایوان شمالی صحن نو (آزادی) در 1296ق) و همچنین تکمیل بنای دارالضیافه در 1301ق اشاره کرد (احتشام کاویانیان, 158; عطاردی 1/248). از میرزا شفیع آثار مکتوبی نیز به یادگار مانده است, از جمله دو فهرست از موقوفات آستانه, یکی با عنوان صورت موقوفات ارض اقدس که به دستور میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله نایب التولیه آستان قدس در 1303ق به خط زیبای وی تحریر یافته (آصف الدوله, 149 و 173) و نسخه ای از آن به شماره 6171 در کتابخانه ملک موجود است (افشار, 3/482) و فهرست دیگر که در کتاب فردوس التواریخ نوروز علی بسطامی, در 1301ق به چاپ رسیده است (فاضل بسطامی, 414ـ 415). وی همچنین تصحیح و چاپ کتاب ینابیع الموده سلیمان قندوزی را در 1308ق بر عهده گرفت. پس از فوت میرزا شفیع, فرزند ارشدش محمدتقی لقب اعتمادالتولیه و منصب پدر را به ارث برد (احتشام کاویانیان, 579). خاندان بنی اعتماد از اعقاب وی می باشند.

این همه ی داستان نبود . هنوز دنباله داره :

بخشهایی از بیوگرافی رها اعتمادی گوینده و مجری تلویزیون من و تو 1( بخشهایی از این مقاله ممکنه دستخوش برخی اندیشه های خاص باشه که مدنظر من نیست و فقط از دید نام خانوادگی اعتمادی بررسی میشه !):

رها اعتمادی  یا همان رها بنی اعتماد سیزدهم آبان ۱۳۶۳ در تهران در منطقه نیاوران  و در خانواده بسیار متعصب بهایی متولد شد. نام پدر او سهراب و مادرش سارا نام دارد. پدر او حسابدار بانک و مادرش خانه دار بود.

عموی رها اعتمادی (آرش) از نوکران و خدمتکاران دربار محمد رضا شاه پهلوی بود و به گفته سهراب (عموی رها اعتمادی) روزانه 10 ساعت از زندگی خود را در بهشت روی زمین (کاخ نیاوران) به کار و فعالیت مشغول بود. خانواده رها اعتمادی از اقشار مرفه جامعه به شمار می رفت. علت ثروت نیز وجود عمویی مهربان (آرش) بود که با کمک  های مختلف توانسته بود تقریبا افراد زیادی از اقوام را از فقر نجات داده و به زندگی آنها سر و سامانی بدهد. آرش (عموی رها اعتمادی) از ریخت و پاش های پهلوی کمال بهره را برده و در مدت زمان کوتاهی توانسته بود بار خود و اقوامش را ببندد. کمک های آرش به اقوام و خانواده به اندازه ای بود که با آنکه آرش پسر سوم خاندان بنی اعتماد بود اما همه او را بزرگ خاندان به حساب می آوردند و در همه کارها با او مشورت می کردند.

رها اعتمادی در خاطرات خود می گوید پدر، همیشه عمویم را با عنوان "آرش واسطه" صدا می کرد. وقتی ازش می پرسیدم چرا اینجوری صداش می زنی؟ می گفت: آرش کار زیادی برای ما نکرده فقط پولایی که حقمونه و شاه نمی داده، با زبون خوش ازش گرفته و به دست صاحب اصلیش یعنی ما رسونده.

اما این وضعیت ثبات زیادی پیدا نکرد و بعد از انقلاب 57 و فرار شاه، آرش (عموی رها اعتمادی) مجبور به فرار از ایران شد.

آرش (عموی رها اعتمادی) چند هفته بعد از فرار شاه، تمام اموالش را به حراج گذاشت و با همکاری یکی از سرویس های جاسوسی انگلیس (آلفرد ریچ) به سوئد فرار کرد.

ارتباط عموی رها با خانواده خود همچنان ادامه داشت تا اینکه وضعیت در ایران بالا گرفته و انقلابیون شروع به برخورد با مخالفین نمودند پدر رها اعتمادی (سهراب) طی نامه ای به برادرش از او خواست تا راهی را باز کرده و به آنها کمک کند تا بتوانندایران را ترک کرده و از خطرات احتمالی نجات پیدا کنند.لذا بعد از نامه نگاری ها و پیگیری های مستمر پدر رها در سال 1364 در حالی که رها اعتمادی نه ماه بیشتر نداشت و هنوز با آب و هوای ایران و فضای صمیمی کوچه پس کوچه های ایران آشنا نشده بود مجبور شدند تا ایران را  به مقصد سوئد ترک کرده و زندگی را در جای دیگری از دنیا تجربه کنند.

رها اعتمادی یک خواهر و یک برادر بزرگتر از خود دارد. خواهر او ندا و برادرش بابی است که ریشه در اعتقادات مذهبی پدر خانواده دارد و از کلمه باب گرفته شده است.

خواهر رها 2سال و بردارش 6 سال از او بزرگتر هستند و رها اعتمادی آخرین و کوچکترین فرزند خانواده است. خانواده رها اعتمادی از ابتدای ورود به سوئد، فامیلی خود را از بنی اعتماد به اعتمادی تغییر داد تا هم هویت قبلی خود را تغییر داده و هم از طرفی از ریشه خود فاصله نگیرند.

برگرفته از وبلاگ www.amvajesiah.blogfa.com

هیچ بعید نیست اکثر افرادی که در خاندان اعتمادالسلطنه یا اعتماد التولیه بودند نام های خانوادگی بالا رو برگزیده باشند : اعتمادی ، بنی اعتماد:

رخشان بنی اعتماد ، رها اعتمادی ، خشایار اعتمادی و..

من خودم شخصا از نوادگان محمدحسن خان صنیع الدوله اعتماد السلطنه مطلبی به دستم نرسید . اگر کسی محبت کنه سپاسگذار میشم !


برچسب‌ها: بنی اعتماد, اعتمادی
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 20:35 توسط بامداد آبان|

میرزا علی خان منصورالملک فرزند میرزا علی‌خان آشتیانی در ۱۲۶۵ متولد شد. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در مدارس مظفری و دارالفنون انجام داد و مطابق معمول زمان در حسن خط و شیوه نگارش نیز جد و جهدی از خود بروز داد. سپس وارد مدرسه عالی سیاسی شد و در ۱۲۸۵ از مدرسه علوم سیاسی فارغ‌التحصیل شد و به استخدام وزارت امور خارجه درآمد.

مقاله ی کامل در ویکی پدیا

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9


برچسب‌ها: منصور
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 22:9 توسط بامداد آبان|

خاندان پنبه پز کاشمر از نسل بزرگمهر حکیمند که درطول تاریخ به کاشمر مهاجرت کردند ! قبلا زرتشتی بودند و سپس به دین اسلام مشرف شدند .

خاندان عسکری کلاته نو هم از نسل مزدک پیامبرند که پس از گرایش به دین زرتشت و از این آیین به دین مبین اسلام مشرف شدند

این دو خانواده در کاشمر با هم وصلت کردند و یکی از نوادگان این خاندان از دوستان گذشته ی من بود !


برچسب‌ها: عسکری کلاته نو, پنبه پز
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 11:7 توسط بامداد آبان|

احمد عبادی (۱۲۸۵-۱۳۷۱) از استادان موسیقی ایرانی و نوازنده سه‌تار و فرزند میرزا عبدالله فراهانی بود. از هشت سالگی با موسیقی آشنا شد و اصول نوازندگی را از خواهران خود مولود و ملوک، که از تعلیمات پدر برخوردار بودند فرا گرفت...

میرزا عبدالله فراهانی (۱۲۲۲، تهران - ۱۲۹۷[۱])، استاد برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازندهٔ سرشناس سه‌تار و تار بود. او از چهره‌های تأثیرگذار در موسیقی ایرانی بود و ردیف موسیقی ایرانی را به نظم درآورد. میرزا عبدالله، فرزند آقاعلی‌اکبر خان فراهانی، نوازندهٔ تار دوران ناصرالدین‌شاه و پدر احمد عبادی نوازندهٔ بزرگ سه‌تار بود.

منبع : ویکی پدیا

اضافه می کنم استاد ارجمند جناب هوشنگ سیحون از نوادگان همین خاندان هستند

 

 


برچسب‌ها: عبادی
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 0:57 توسط بامداد آبان|

بعلت کثرت نامها این پست در ادامه ی مطلب پیشکش میگردد!
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 23:55 توسط بامداد آبان|

گروه خانواده های خوانین از بازماندگان محمد تقی خان بافقی اند و خانواده های متعددی در این سلسله مانند کامران، عسکری کامران و نواب پور و معز الدینی اکنون وجود دارند.

برگرفته از تارنمای غول آباد


برچسب‌ها: کامران, عسکری کامران, معزالدینی, نوابپور
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 19:18 توسط بامداد آبان|

طایفه مجاوری در محله روبار روستای برگ جهان سکونت داشته و در این محله زندگی میکردند.

تا آنجایی که بنده اطلاع دارم به دلیل مجاورت در کنار امامزاده اسماعیل فامیل مجاوری را برای خود انتخاب نمودند.

اکنون به معرفی یکی از افراد معروف در خاندان مجاوری می پردازم به نام حسین مجاوری ( معروف به حسین همایون ) مرحوم استاد حسن همایون متولد سال 1275 هجری شمسی از پدر به نام غلامرضا و مادر به نام همایون متولد شد و پس از طی دوران کودکی در برگ جهان به همراه مادر و برادر و خواهران به تهران نقل مکان کردند.

اوس حسین همایون دارای یک برادر به نام اوس حسن و دو خواهر به نامهای عذرا و خاتون بود.

مرحوم استاد حسین همایون از معماران برجسته تهران مردی نیکوکار رئوف و بسیار دوست داشتنی بود وی دارای 3 پسر و 6 دختر بود که پسر بزرگ ایشان آقای رضا مجاوری از هنرمندان و فیلمبرداران با سابقه سینمای ایران میباشند که در مطالب بعدی عکسی از ایشان و سابقه حضور و کارنامه ایشان در سینمای ایران را جهت آشنایی ارسال خواهم کرد.

مرحوم علیرضا مجاوری پسر دوم و آقای محمدرضا مجاوری پسر سوم ایشان می باشند. لازم به ذکر است که از بین دختران ایشان مرحومه معصومه مجاوری همسر مرحوم استاد علی اکبر علیمردانی و مرحومه ملک مجاوری همسر مرحوم آقای محمد اثباتی بودند.

مرحوم استاد حسین همایون در تهران در محله میدان بروجردی ، خیابان مجاوری که به نام خود ایشان بود زندگی و سپس به خیابان پیروزی ، خیابان نبرد نقل مکان فرمودند و در سال 1354 وفات نمودند.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد

از تارنمای برگ جهان

احتمالا خاندان همایون که مازندرانی الاصلند از همین ریشه اند ! خدا داند و بس !


برچسب‌ها: مجاوری, همایون
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 19:7 توسط بامداد آبان|

در سالیان دور که نمی دانم چه تاریخی بوده است مردی مشهور به نام شیخ علی از خطه ی توس خراسان به روستای برگجهان مهاجرت کرده و در آن سکونت می کند. به نظر می رسد بخش عمده ای از جمعیت برگجهان مهاجران باشند. دلیل عمده این مهاجرت ها در طول تاریخ اهمیت شهرهای ری و دماوند در آیین های پیش از اسلام و همچنین اهمیت شهر ری در دوره اسلامی و به ویژه اهمیت آبادی های شمال ری در دوره فعالیت علویان است.

فرزندان شیخ علی که اکثریت طایفه طوسی را شکل داده اند نام فامیل خود را از موطن آن شیخ گرفته اند. این طایفه که سر دهی محسوب می شوند ، عموماً در جنوب و غرب تکیه سرده سکونت دارند. ارتباط تنگاتنگ طایفه طوسی و شیخ علی تا حدی است که بعضاً این طایفه را طایفه شیخ علی می گویند.

یکی از معروفیت های این طایفه به ماجرای در گیری های آنان با طوایف پاده بر می گردد. باز نمی دانم بر سر چه موضوعی پادهی ها به شدت با شیخ علی ها درگیر می شوند که داستانش خود می تواند موضوع مقاله ای جذاب باشد. با توجه به نسبت های خانوادگی بین خانواده طوسی و سایر خانواده های سردهی تقریباً درگیری مذکور به در گیری سردهی و پادهی تبدیل شده بود. مثل دیگر روستاها که بین محلات مختلف روستا درگیری هست اینجا هم این موضوع خود را در قالب دعوای شیخ علی - پادهی خود را نشان داد.

هنوز آثار این اختلافات در فرهنگ روستا سایه انداخته است. هر چند نسل جدید با ازدواج ها و جابجایی محل سکونت خود این اختلافات را کمرنگ کرده اند.

در طایفه طوسی افراد صاحب نام و خدمتگذار متعددی بوده و هستند. مرحوم حاج عیسی که سالیانی نیز کدخدای روستا بودند و قهوه خانه او زبانزد پیر مردان روستاست و مرحوم حاج علی اکبر که در عمران و آبادانی روستا بسیار اثر گذار بود از جمله این افراد هستند. امروز نیز فرزند ایشان یکی از اعضای شورای روستاست.

برگرفته از تارنمای برگ جهان دات کام


برچسب‌ها: توسی, شیخ علی
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 18:28 توسط بامداد آبان|

پلویی پرجمعیت ترین طایفه روستاست. از نظر تعدد خانواده ها و پراکندگی محل اقامت در روستا نیز سرآمد هستند. محل اقامت آنان در منتهی الیه شمالی محله سرده ، جووک ، پانارون ، درب زینعلی ، محله بالای ده مشاء و بسداغون است.

ریشه این طایفه بر خلاف سایر طایفه های سرده به فردی خاص یا افرادی معدود بر نمی گردد. همچنین سابقه ای از مهاجرت این طایفه مانند طایفه های طوسی ، اثباتی و لبافی به این روستا وجود ندارد. تکثر خانواده های پلویی و پراکندگی محل سکونت آنها در روستا به احتمال قوی مربوط به این است که این طایفه از بومیان اولیه روستا در محله سرده بوده و سایر طایفه ها بعداً به آنها ملحق شده اند.

علت نامگذاری این طایفه به پلویی نامعلوم است ولی بعید به نظر می رسد که این نامگذاری ارتباطی به پلو داشته باشد. زیرا چنین سابقه ای برای خانواده های این طایفه نقل نشده است. ضمن آنکه اگر فردی از این طایفه برنج فروش یا آشپز یا پلو پز بود این نامگذاری صرفاً به آن فرد و خانواده ی او تعلق می گرفت ، نه تعداد متعددی از خانواده ها که امروز به طایفه پلویی مشهور است.

علاوه بر آن شیوه تلفظ پلو که ادای آن با گویش برگجونی بسیار مشکل است ، نشانگر آن است که این واژه بومی نیست و نمی تواند ریشه ای قدیمی داشته باشد. حدس من این است که این طایفه منتسب به کلمه دیگری هستند که املایی مشابه یا تلفظی مشابه با این واژه داشته است و در زمان انتخاب و ثبت نام فامیل برای این طایفه به اشتباه از واژه پلویی استفاده شده است. حدس فوق را شیوه ی بیان این واژه در زبان بومی تقویت می کند. در زبان بومی گاهی واژه پلویی به صورت پُلَوی بیان می گردد. تلفظ به صورت اخیر آن را به واژه پهلوی بسیار نزدیک می کند.

اگر این موضوع را کنار این واقعیت قرار دهیم که زبان مردم منطقه مدت ها زبان پهلوی بوده و تا حدی این امر شیوع و تداوم داشته است که اعراب در زمان استیلای خود بر منطقه ، مردم این خطه را پهلوی می نامیدند ، آنگاه شاید بتوان گفت که پُلَوی ها جزء همان بومیان اولیه منطقه یا پهلوی های مورد اشاره اعراب هستند. سایر طایفه ها که مهاجران بعدی به روستا بوده اند آنها را به تبعیت از حکومت وقت ( استیلای اعراب ) ، پهلوی یا پَلوی و پُلوی نامیده اند. اما در زمان ثبت فامیلی ، احتمالاً محدودیت ثبت فامیلی ای به نام پهلوی ( به دلیل آنکه این واژه متعلق به خاندان سلطنتی بوده است ) یا خطای ثبات نامهای خانوادگی در تشخیص ارتباط این واژه با پهلوی سبب شده اند که او آن را به پلو نسبت داده و پُلوی را پلویی ثبت کند.

نکته حایز اهمیت دیگر ازدواجهای برون خانوادگی روستاست. تا آنجایی که من در ذهنم جستجو کردم این ازدواجها بین خانواده پلویی و سایر طایفه های سرده کمتر است. در حالی که بین خانوادهای غیر پلویی با هم بیشتر است. اگر چه اثبات این مدعا خود مستلزم موضوع تحقیقی یا مقاله ی دیگری می تواند باشد ، ولی در صورت اثبات می تواند موید بومی بودن طایفه پلویی و مهاجر بودن سایر خانواده های سردهی باشد.

امروزه عدم یکپارچگی طایفه پلویی و نداشتن ریشه ای مشترک بین خانواده های پلویی از یک طرف و تعدد و تکثر آنها و همچنین معنای نا مناسبی که برخلاف پهلوی از واژه پلویی استنباط می شود ، سبب شده است که خانواده های زیادی از این طایفه نام خانوادگی خود را تغییر دهند. این امر در بین طایفه های دیگر هم بعضاً وجود دارد ولی در طایفه پلویی به مراتب بیشتر است. در ادامه به تعدادی از این خانواده ها اشاره می شود.

به این ترتیب این خانواده ها هم جزو خانواده های پلویی هستند :

  • پور فرد
  • حسامی
  • خوشپور
  • رضایی
  • زاهدی سرشت
  • سیف محمدی
  • فرید افشین
  • کیانپور
  • از تارنمای برگجهان دات کام

برچسب‌ها: پلویی, پورفرد, حسامی, خوشپور, رضایی, زاهدی, سرشت, سیف محمدی, فرید افشین, کیانپور
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 17:58 توسط بامداد آبان|

بنا به گفته آقای محمد اثباتی فرزند علی اکبر سابقه این طایفه به سربداران خراسان برمیگردد که در برگجهان به آنها سبدار میگفتند که به علت سرکوب از طرف حاکم وقت خراسان به آن منطقه پناه آوردند.

سه نسل قبلی به مرحوم استاد غفور برمیگردد که شغل وی گیوه دوزی بوده است. فرزندان ذکور وی علی اکبر و علی اصغر بودند.

حاصل دو ازدواج علی اکبر چهار پسر ( محمد - مرحوم احمد - مرحوم محمود - کمال) و دو دختر ( مرحوم وجیهه و ایران ) و حاصل ازدواج علی اصغر پنج پسر ( مرحوم علی میرزا و هوشنگ - منوچهر - فریدون و علی ) و دو دختر بوده است.

مرحوم علی اکبر از کارگزاران حاج امین الضرب بوده به همین خاطر بیشتر عمرش را خارج از برگجهان بوده و ازدواج دومش را در همین سفرها کرد.

وی در سن حدود پنجاه به احتمال ابتلا به مالاریا فوت کرده اند. سال تولد تخمینی وی 1270 شمسی میباشد.

از بین پسران علی اکبر مرحوم محمود اثباتی زحمات زیادی را در جهت عمران و آبادی روستا کشید که نتیجه آن زحمات تعریض و آسفالت جاده ، برق رسانی ، مخابرات ، منبع آب بهداشتی ، آنتن تلویزیون ، احداث پل بر روی رودخانه افجه و کمک به احداث و تعریض جاده برگجهان به نیکنام ده میباشد. در اینجا باید از مرحوم حاج علی اکبر طوسی یار و همراه ایشان در پیشبرد این کارها یاد و قدردانی نمود.

البته ممکن است در این نوشته اشتباهاتی وجود داشته باشد که امیدوارم خوانندگان عزیز نقطه نظرات خویش را در اختیار مدیریت زحمتکش سایت قرار دهند.

از تارنمای برگ جهان دات کام


برچسب‌ها: اثباتی
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 17:43 توسط بامداد آبان|

شجره نامه ی بهرام بیضایی چنینیه :
بهرام بیضایی فرزندنعمت الله ذکایی بیضایی فرزند میرزا محمدرضاابن روح فرزند ملا محمد آرانی روح الامین فرزند ملا علی اکبر

اصولا تمامی نامهای استفاده شده در این خاندان از فرهنگ یهودی یا بقولی کلیمی استفاده شده : روح،بیضاء، ذکا و... ودر اوایل انقلاب هم شایعه شده بود که  این خاندان یهودی الاصلند ولی این خاندان ایرانیند و هیچ ریشه ی یهودی ندارند !

اگر چنین فرض بگیریم هرکس فامیلیش موسویه احتمالا از پیروان حضرت موسی ع باید باشه !!!!!!


برچسب‌ها: بیضایی
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 17:26 توسط بامداد آبان|

در دوره قاجار مردان خانواده هدایت، مانند بسیاری، به القاب درباری خوانده می‌شدند. در سال ۱۹۲۵ که بر اساس مصوبات مجلس شورای ملی، استفاده از القاب ممنوع شد و داشتن نام خانوادگی اجباری گردید، بیشتر اعضای خانواده، نام هدایت را که تخلص نیای آنان رضاقلی‌خان هدایت بود، برگزیدند. نصرالملک هدایت و فهیم‌الدوله هدایت، فرزندان حسین‌قلی‌خان مخبرالدوله نام خانوداگی «کمال هدایت» را انتخاب کردند که «کمال» برگرفته از نام کمال خجندی (عارف و شاعر قرن هشتم هجری قمری و نیای اعلای خاندان هدایت) بود.

برگرفته از مقاله ی خاندان هدایت در ویکی پدیا


برچسب‌ها: هدایت, کمال هدایت
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 11:29 توسط بامداد آبان|

طایفه کیانی(ارباب-روستایی-روشنایی-شیردل)

کیانی، یکی از طایفه‌های سیستانی استان سیستان و بلوچستان است. بخشی از طایفه کیانی را کشانی می‌نامند و در ایران، پاکستان و افغانستان پراکنده‌اند.

از ویکی پدیا

 


برچسب‌ها: کیانی, کشانی, ارباب, شیردل, روستایی, روشنایی
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 0:11 توسط بامداد آبان|

کلیمی‌هايی كه در خرم‌آباد ساكن بودند شامل خاندان: شماش، زرگريان، طبيب‌زاده، طبيبي، هارون‌زاده، جواهري، شوحط، حريريان، اسحاقي، يعقوب‌زاده، يعقوبيان، يوشع و ...

برگرفته از http://jaydari.blogfa.com


برچسب‌ها: شماش, زرگريان, طبيب‌زاده, طبيبي, هارون‌زاده, جواهري, شوحط, حريريان, اسحاقي, يعقوب‌زاده, يعقوبيان, يوشع, یهودی
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1391ساعت 20:1 توسط بامداد آبان|